تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
919 - 32134 - ( 9 ) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام از نياكانش از على عليه السلام روايت شده كه فرمود : « لبيد بن اعصم و ام عبدالله يهودى ، پيامبر اكرم عليه السلام را جادو كردند . آن‌ها نخ‌هاى سرخ و زرد را يازده گرده زدند و آن‌ها را در غلاف شكوفهء خرما قرار دادند . سپس آن را در چاهى قرار دادند . آن‌گاه آن را در پله‌هاى چاهى در مدينه گذاشتند . با اين كار آن‌ها ، قدرت بر شنيدن ، ديدن ، درك كردن ، سخن گفتن ، خوردن و نوشيدن از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گرفته شد . پس جبرئيل تعويذاتى بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آورد و از وى پرسيد : حالت چطور است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : نمىدانم ! من در حالى هستم كه مىبينى ! جبرئيل گفت : لبيد بن اعصم و ام عبدالله يهودى تو را افسون كرده‌اند . و پيامبر صلى الله عليه و آله را از محل جادوى آنان باخبر كرد . آن‌گاه جبرئيل براى پيامبر خواند : به نام خداوند بخشندهء مهربان : بگو به پروردگار سپيده‌دم پناه مىبرم . پس پيامبر صلى الله عليه و آله آن را خواند و يك گره گشوده شد . سپس بار ديگر خواند و گره ديگرى گشوده شد ، تا اين‌كه يازده مرتبهء آن را تلاوت كرد و يازده گره گشوده شد و پيامبر صلى الله عليه و آله نشست . آن‌گاه جبرئيل ماجرا را براى وى بازگو كرد . على عليه السلام مىگويد : پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به من فرمود : برو و جادو را براى من بياور ! من رفتم و آن را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردم . سپس لبيد و ام عبدالله را فراخواند و فرمود : از اين كار چه انگيزه‌اى داشتيد ؟ و به لبيد گفت : خداوند تو را سالم از اين دنيا بيرون نبرد . لبيد مرد توانگرى بود و اموال بسيارى داشت . روزى كودكى كه در گوشش گوشواره داشت ، از كنار او گذشت . لبيد گوشوارهء او را گرفت و گوش آن كودك پاره شد . به همين دليل لبيد را گرفتند و دستش را قطع كردند . براى مداواى دست لبيد آن را داغ نهادند و او بر اثر آن وفات كرد . » در تفسير فرات اين حديث آمده است ؛ با اين تفاوت كه اين جمله در آن اين‌گونه گزارش شده است : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سه روز را در حالى سپرى كرد كه نمىخورد ، نمىآشاميد ، نمىشنويد و نمىديد و با زنان آميزش نداشت . پس جبرئيل بر وى نازل شد . . . . » 920 - 32135 - ( 10 ) در كتاب طب الائمه نوشتهء فرزندان بسطام ، گزارش شده كه : « از امام صادق عليه السلام دربارهء سورهء « قل اعوذ برب الفلق » و « قل اعوذ برب الناس » سؤال شد كه : آيا آن‌ها از قرآن است ؟ امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود : « آن دو از قرآن است . . . [ تا آنجا كه فرمود ] و آيا معناى اين دو سوره و شأن نزول آن‌ها را مىدانى ؟ لبيد بن عاصم ( اعصم ) يهودى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را جادو كرد ! ابوبصير به امام عليه السلام گفت : آن جادو چه بود و با آن چه كرد ؟ امام فرمود : آرى ! پيامبر صلى الله عليه و آله مىپنداشت نزديكى مىكند ، در حالى كه چنين نمىكرد . مىخواست به سوى در برود ولى آن را نمىديد و با دست لمس مىكرد و جادو حق است و جادو جز بر چشم و آلت تناسلى مسلط نمىشود . . . »