تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
537 - 31753 - ( 26 ) حسين بن علوان از امام صادق عليه السلام از پدرش امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه امير مؤمنان پيوسته مىفرمود : « هركس آب و خاك داشته باشد و نيازمند شود ، پس خداوند او را [ از رحمتش ] دور گردانيده است [ يا دور گرداند ] . » 538 - 31754 - ( 27 ) ابو عمر مىگويد : « سلمان در زمانى كه حاكم مداين بود ، زنبيل مىبافت ، مىفروخت و مىخورد و مىگفت : من دوست ندارم مگر اين‌كه از دسترنج خويش روزى خورم . وى زنبيل‌بافى را از مدينه فراگرفته بود . » 539 - 31755 - ( 28 ) سلمان در نامه‌اى در پاسخ به اعتراضات عمر به وى اين‌گونه نوشت : « از سلمان آزاد شده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عمر بن خطاب . . . و اين‌كه گفتى من به زنبيل‌بافى و خوردن نان جوين روى آورده‌ام ، اين‌ها از چيزهايى نيست كه بر مؤمن عيب گرفته شود و به آن نكوهش گردد . به خدا سوگند ! اى عمر ! بىگمان خوردن نان جوين و زنبيل‌بافى و بركنارى از غذاها و نوشيدنىهاى لذيذ و گوارا و دورى از غصب حق مؤمن و ادعاى ناحق ، نزد خدا و پيامبرش صلى الله عليه و آله برتر و محبوب‌تر است و به پرهيزگارى نزديك‌تر . همانا شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله را مشاهده كردم كه هرگاه نان جوينى مىيافت ، با شادمانى آن را مىخورد و ناراحت و خشمگين نمىشد . . . » 540 - 31756 - ( 29 ) خالد طيالسى مىگويد : « محمد بن مسلم از توانگران كوفه و بزرگان و بلندپايگان آن شهر بود . وى نزد امام باقر عليه السلام مىرفت . امام عليه السلام به وى فرمود : بشارت باد بر فروتنان ! تواضع و فروتنى پيشه كن ! محمد بن مسلم با آن موقعيت اجتماعى [ پس از بازگشت به كوفه ] طبق خرمايى برداشت و در كنار مسجد مشغول خرما فروشى شد . خويشاوندان وى [ پس از آگاهى از اين موضوع ] نزد او آمدند و گفتند : ما را رسوا و بى آبرو كردى ! محمد بن مسلم پاسخ داد : سرورم به من دستورى داده است و من از جاى خود حركت نمىكنم تا اين طبق خرما را بفروشم . آنان گفتند : اگر از اين كار خود دست بردار نيستى ، دست كم در بازار آسياب‌گران بنشين ! سپس آسيابى به وى دادند و محمد بن مسلم بر در مغازه‌اش مىنشست و آسياب مىكرد . » 541 - 31757 - ( 30 ) ابن عباس مىگويد : « هرگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شخصى را مشاهده مىكرد كه از او خوشش مىآمد ، مىپرسيد : آيا اين مرد شغل و حرفه‌اى دارد ؟ و اگر پاسخ منفى مىشنيد ، مىفرمود : از چشمم افتاد ! و وقتى دليل آن پرسيده مىشد ، پاسخ مىداد : براى اين‌كه وقتى مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد ، از دينش روزى مىخورد . » در احاديث باب 1 از باب‌هاى طلب روزى ، مناسب با اين بحث گذشت و در احاديث باب 1 و 5 از باب‌هاى مزارعه ، مطالبى مناسب با اين بحث خواهد آمد .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 297 | السيد البروجردي / محمد حسين مهورى