526 - 31742 - ( 15 ) فضل بن ابى قرّه از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « خداوند به داود عليه السلام وحى فرستاد كه اى داود ! اگر تو با دستانت كار مىكردى و از بيت المال نمىخوردى ، بندهء خوبى بودى !
داود عليه السلام چهل روز گريست تا خداوند به آهن وحى كرد كه براى بندهء من داود عليه السلام نرم شو . پس خداوند آهن را براى وى نرم كرد و او در هر روز زرهاى مىساخت و به هزار درهم مىفروخت . داود عليه السلام سيصد و شصت زره ساخت و به سيصد و شصت هزار فروخت و از بيتالمال بىنياز گشت ! »
527 - 31743 - ( 16 ) عمار سجستانى از امام صادق عليه السلام از پدرش - امام باقر عليه السلام - روايت مىكند كه فرمود :
« همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله سنگى را در راه قرار داد تا آب را از زمينش بازگرداند . به خدا سوگند ! تاكنون هيچ شتر يا انسانى با آن برخورد نكرده است . »
528 - 31744 - ( 17 ) زراره مىگويد : « شخصى نزد امام صادق آمد و گفت : من با دستانم نمىتوانم كارى را به خوبى انجام دهم و تجارت را نيز به خوبى انجام نمىدهم . من انسانى محروم و نيازمند هستم .
امام عليه السلام فرمود : با سرت باربرى كن و از مردم بىنياز شو ! به تحقيق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سنگى بر روى شانه حمل كرد و آن را در ديوار يكى از باغهايش قرار داد . آن سنگ هنوز در محل خود باقى است و ارتفاع آن معلوم نيست مگر اينكه ( با معجزهء پيامبر صلى الله عليه و آله ) آنجا قرار دارد . »
529 - 31745 - ( 18 ) ابوعمرو شيبانى مىگويد : « امام صادق عليه السلام را بيل به دست با لباس خشنى مشاهده كردم كه در يكى از باغهايش كار مىكرد و عرق از پشتش مىريخت . به امام عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم ! [ بيل ] را به من بده تا به جاى تو كار كنم ! امام فرمود :
من دوست دارم كه انسان در طلب روزى از گرماى تابش خورشيد آزار ببيند . »
530 - 31746 - ( 19 ) فضل بن ابى قرّه مىگويد : « در حالى نزد امام صادق عليه السلام رفتيم كه وى در يكى از باغهايش كار مىكرد . به امام عليه السلام گفتيم : فدايت گرديم ؛ بگذار ما يا غلامان به جاى تو كار كنيم ! امام عليه السلام فرمود :
نه ! مرا به حال خود واگذاريد ! من دوست دارم خداوند مرا در حال كار كردن با دست و طلب روزى حلال ، با آزردن [ نفس ] خويش ، مشاهده كند . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: السيد البروجردي
ص٢٩٣