277 - 31491 - ( 3 ) روايت شده كه امير مؤمنان عليه السلام به مردى از خاندان بنى سعد فرمود :
« آيا مايل نيستى دربارهء [ زندگى ] خودم و فاطمه برايت تعريف كنم ؟ فاطمه عليها السلام در خانهء من آنقدر با مشك آب آورد كه اثر آن بر سينهاش باقى ماند و آنقدر آسيا كرد كه دستانش پينه بست و آنقدر خانه را جارو كرد كه لباسهايش غبارآلود و به رنگ خاك درآمد و آنقدر زير ديگ آتش روشن كرد كه لباسهايش تيره و دودهاندود شد . وى در كارِ خانه رنج و سختى بسيارى متحمل شد . به او گفتم : اى كاش به حضور پدرت شرفياب مىشدى و خدمتگزارى از وى درخواست مىكردى تا از شدت كارهايت قدرى بكاهد ! فاطمه عليها السلام به سوى پدر حركت كرد . هنگامى كه نزديك پدر رسيد ، گروهى را گِرد وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مشاهده كرد . فاطمه خجالت كشيد خواستهء خود را در ميان جمع با پدر در ميان گزارد ؛ از اين رو بدون آنكه با پدر سخنى بگويد ، بازگشت . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه از حضور دخترش باخبر شد ، دانست كه وى براى عرض حاجتى آمده است . فرداى آن روز پس از نماز صبح ، پيش از آفتاب ، زمانى كه ما در حال درازكش ملحفهاى بر روى خود كشيده بوديم ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سراغمان آمد و فرمود : سلام بر شما . به دليل وضعيتى كه در آن قرار داشتيم ، از شرم و حيا سكوت كرديم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بار ديگر فرمود : سلام بر شما . اين بار نيز سكوت كرديم . رسول خدا صلى الله عليه و آله سومين بار سلام كرد و ما ترسيديم كه اگر اين بار سكوت كنيم ، باز گردد ؛ زيرا آن حضرت چنين مىكرد . سه مرتبه سلام مىكرد ، اگر اجازهء ورود به وى داده مىشد ، وارد مىشد و در غير اين صورت باز مىگشت . ناچار سلام وى را پاسخ داديم و گفتيم : و بر شما سلام باد ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! بفرماييد ! رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل شد ، بالاى سر ما نشست و فرمود : اى فاطمه ! ديروز با محمد صلى الله عليه و آله چه كار داشتى ؟ ترسيدم اگر به وى پاسخ نگوييم ، آن حضرت به پا خيزد . بناچار سرم را از زير ملحفه خارج كردم و گفتم : « به خدا سوگند ! من به شما مىگويم ؛ اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! فاطمه آنقدر با مشك آب آورد تا اثر آن بر سينهاش باقى ماند . آنقدر آسيا را به حركت درآورد تا دستانش پينه بست . آنقدر خانه را جارو كرد ، تا لباسهايش به رنگ خاك درآمد . آنقدر زير ديگ آتش افروخت تا لباسهايش تيره و سياه شد . پس من به وى گفتم : اى كاش به حضور پدرت مىرفتى و از وى خدمتگزارى تقاضا مىكردى تا از فشار كارهايت بكاهد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : آيا دوست نداريد به شما چيزى آموزش دهم كه براىتان بهتر از خدمتگزار است ؟ هنگامى كه تصميم به خوابيدن گرفتيد ، سى و چهار مرتبه « الله اكبر » ، سى و سه مرتبه « سبحان الله » و سى و سه مرتبه « الحمد الله » بگوييد .
فاطمه كه تا آن زمان ملحفه بر سر كشيده بود ، سرش را بيرون آورد و گفت : از خدا و از پيامبرش راضى شدم ! از خدا و از پيامبرش راضى شدم ! »
مرحوم صدوق در كتاب علل الشرايع نيز اين حديث را با اندكى تفاوت آورده است .
278 - 31492 - ( 4 ) از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : « هر كس با تسبيح فاطمه عليها السلام شب را سپرى كند ، از زنان و مردانى خواهد بود كه فراوان خداى را ياد مىكنند . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 187
مساهمون: السيد البروجردي
ص١٨٧