Skip to main content

ده سفرنامه ( فارسى ) — Page 216

Contributors:

P.216
هنگامى كه وارد بوشهر شديم به خوبى دريافتم كه دربار ايران به اين نتيجه رسيده است كه ژنرال ملكم با اين نقشه به هندوستان مراجعت كرده تا در رأس قشون نيرومندى به ايران لشكركشى نمايد و يكى از شاهزادگان تبعيدى زند را كه در بمبئى اقامت دارد به سلطنت قلمرو جنوب ايران برساند . اين شايعات موقعيت مرا در وضع نامطلوبى قرار داده بود . عبد الله آقا يك شخصيت ترك كه هنگام اقامت من در بصره چند سالى حاكم آن شهر بود اينك به حال تبعيد بسر مىبرد ، اين شخص محترم وقتى كه شنيد من وارد ساحل شدم به استقبال آمد و هنگامى هم كه وارد شهر شدم از من تقاضاى ملاقات خصوصى كرد و به مجردى كه تنها شديم گفت كه نامه‌اى از ميرزا بزرگ « 13 » دوست قديمى و در عين حال صاحب قدرت ما برايم آورده است اما وقتى كه نامه را خواندم بسيار نااميد شدم چرا كه غير از احوال - پرسى و تهنيت ورود ، حاوى مطالب ديگرى نبود ، عبد الله آقا كه متوجه نگرانى من شده بود گفت اين نامه تمام مطالب ميرزا بزرگ را دربر ندارد و غير از اين مكتوب ، يك پيغام مختصر ولى مهم شفاهى نيز براى شما دارم و آن پيغام اين است : كه هرچه زودتر مرا از هدف و نقشه خود به وسيله عبد الله آقا آگاه كنيد ، شما داراى دوستان زيادى در بين تجار و محترمين شهر هستيد و اگر به مقصود خود نائل نشويد مقصر خود شما هستيد ممكن است من براى مذاكره با شما انتخاب شوم در آن صورت از هر گونه كمك و راهنمائى من محروم خواهى بود . آن بچه‌ها كه شما قبلا در شيراز ديده‌ايد همه اكنون مرد شده‌اند و يكى از آنها وزير و
Footnote
( 13 ) - در بخش چهارم به يادداشتهاى مترجم زير نام ميرزا عيسى مشهور به ميرزا بزرگ مراجعه شود . « مترجم » .