من بتوانم « لله » و ميرزا بزرگ را از شيراز خارج نمايم همهچيز روبراه خواهد بود شتاب كنيد . و هرچه زودتر خود را به بصره برسانيد و كارهايتان را سر و صورتى بدهيد و زال خان اسكورت نيرومندى در اختيارتان قرار خواهد داد تا شما را به قلمرو مهر على خان برساند .
شاه در حالى كه يك انگشتر فيروزه قشنگى را از انگشت خود خارج مىكرد و در انگشت من مىكرد ، اظهار داشت اين انگشتر به ياد شما خواهد آورد كه ما با هم ديگر نان و نمك خوردهايم و شما نمكخورده من هستيد ! خدا همراهت باد .
دريغا كه بار ديگر هرگز اين جوانمرد ، و نجيبزاده شجاع و اين شاهزاده ناشاد و سيهبخت را نديدم . اميد است خواننده مرا عفو كند اگر لحظاتى او را با خود مشغول مىنمايم و آنچه كه آن روز مرا آشفته و منقلب مىكرد با او در ميان مىگذارم . در خلال تمام مذاكراتى كه با او داشتم هرگز يك جمله عبث يا شكايت يا يك كلمه تحقيرآميز و يا يك لفظ زشت و ركيك در مورد حاجى ابراهيم از زبان او نشنيدم . ليكن هنگامى كه درباره ميرزا حسين صحبت مىكرد چشمانش پر از اشك مىشد و وقتى درباره خانوادهاش سخن به ميان مىآورد اشكهايش جارى مىشد .
حركت به بندر ريگ
شبهنگام با اسكورتى نيرومند از ارتفاعات بهطرف پائين سرازير شديم .
شايد خواننده در غم و اندوهى كه هنوز بر قلبم سنگينى مىكند خود را سهيم بداند اگر به او بگويم هنگام مسافرت در حينى كه