( 1 ) ( 1913 ) 8 - عنوان بصرى كه پيرمردى نود و چهار سالهاى بود گويد : حدود دو سال با مالك بن انس رفت و آمد داشتم ، هنگامى كه امام صادق عليه السّلام وارد مدينه شد ، خدمت آن حضرت مىرسيدم و دوست داشتم آنچه را از مالك مىآموختم از آن حضرت بياموزم ، روزى حضرت به من فرمود : من از طرف حكومت تحت نظر مىباشم ، بعلاوه اينكه در هر ساعت از شب و روز نيز اوراد و اذكارى دارم كه بايد بگويم ، مرا از گفتن ذكر باز مدار ، و همانطور كه قبلا نزد مالك مىرفتى حالا هم برو و مسائلت را از او بپرس ، من از اين سخنان غمگين شدم ، و از نزد ايشان رفتم ، و با خود گفتم : اگر در من خيرى مىديد مرا از خود نمىراند ، و به مالك حواله نمىنمود ، بار ديگر وارد مسجد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شدم و بر امام عليه السّلام سلام كردم ، سپس از كنار قبر پيامبر وارد حرم شدم و در آنجا دو ركعت نماز خواندم ، و گفتم : خدايا ! از تو مىخواهم كه دل جعفر را به طرف من متمايل سازى ، و از علم او نصيبم گردانى تا با آن به راه راست هدايت شوم .
بعد با غم و اندوه به طرف خانهام رفتم ، و چون محبت جعفر در دلم جاى گرفته بود ديگر نزد مالك هم نرفتم ، از آن به بعد از منزلم خارج نشدم مگر براى خواندن نماز واجب ، تا اينكه صبرم تمام شد ، و چون دلتنگ شدم كفشم را پوشيدم و رداء بر دوش انداختم و بعد از خواندن نماز عصر به طرف منزل جعفر حركت نمودم ، چون بدان جا رسيدم اجازهء ورود خواستم ، خادم ايشان بيرون آمد و گفت : چه مىخواهى ؟ گفتم :
خواستم خدمت آن بزرگوار برسم و سلامى بدهم ، گفت : ايشان نماز مىخوانند ، كنار در توقف نمودم ، بعد از مدت كمى خادم بار ديگر آمد و گفت : بر بركت خدا وارد شو ، وارد شدم و سلام كردم ، ايشان پاسخم را دادند و فرمود : بنشين خدا تو را رحمت كند ، نشستم و ايشان بعد از احوال پرسى سرش را بلند كرد و فرمود : كنيهات چيست ؟ گفتم : أبو عبد اللَّه . فرمود : خداوند كنيهات را مستدام بدارد ، و در آنچه رضاى اوست موفق بدارد ، با خود گفتم : اگر از اين ملاقات و عرض سلام خدمت حضرت هيچ بهرهء ديگرى غير از اين دعا نداشته باشد ، برايم خير بسيارى است .
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 699
مساهمون: علي بن الحسن الطبرسي
ص٦٩٩