تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
( 1 ) ( 1713 ) 25 - امام صادق عليه السّلام فرمود : هيچ مؤمنى نيست ، جز آنكه در هر چهل روز به گرفتارى كه به او مىرسد ياد آورى مىشود ، يا در مالش يا در فرزندانش يا در خودش ، و بر آن پاداش داده مىشود ، يا غم و غصه‌اى كه نمىداند از كجاست . ( 2 ) ( 1714 ) 26 - امام صادق عليه السّلام فرمود : چهل روز بر مؤمن نمىگذرد ، جز آنكه برايش مشكلى پيش آيد كه غمگينش كند و متذكرش سازد . ( 3 ) ( 1715 ) 27 - امام صادق عليه السّلام فرمود : بنده نزد خداوند مقامى دارد كه هرگز بدان نرسد مگر به يكى از دو خصلت : يا از بين رفتن مالش ، يا به بيمارى در بدنش . ( 4 ) ( 1716 ) 28 - امام باقر عليه السّلام فرمود : هر گاه خداوند بخواهد بنده‌اى را كه در پيشگاهش گنهكار است گرامى بدارد ، او را گرفتار بيمارى كند ، اگر هم اين كار را نكند به نيازمندى مبتلايش گرداند ، و اگر اين كار را هم نكرد مرگ را برايش دشوار سازد تا گناهانش را بدين وسيله جبران كند ، و هر گاه بخواهد بنده‌اى را كه نزدش كار نيكى دارد ؛ خوار كند ، بدنش را سالم سازد ، و اگر اين كار را در باره‌اش نكند ، زندگيش را گشايش دهد ، و اگر اين كار را نكند مرگ را بر او آسان كند تا عمل نيكش را جبران نمايد . ( 5 ) ( 1717 ) 29 - امام صادق عليه السّلام فرمود : در بهشت مقام و جايگاهى است كه بنده به آن نرسد مگر به واسطهء بيماريى كه در بدنش پيدا شود . ( 6 ) ( 1718 ) 30 - امام باقر عليه السّلام فرمود : روزى موسى عليه السّلام از منزل خارج شد ، به مردى از بنى اسرائيل رسيد و با او به كوه طور رفت ، و به او گفت : اينجا بنشين تا برگردم ، بعد خطّى به دور او كشيد ، سپس سرش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود : دوستم را به تو سپردم و تو بهترين نگهدارنده‌اى ، سپس رفت و خداوند با او به صورتى كه دوست داشت مناجات كرد ، سپس به طرف دوستش بازگشت ، و ناگاه مشاهده كرد كه شيرى بر او حمله‌ور شده و شكمش را دريده و گوشتش را خورده و خونش را آشاميده ، راوى گويد : گوشتش را چگونه خورده بود ؟ گفت : قطعه قطعه كرده بود ، موسى در اين هنگام سرش را بلند كرد و گفت : پروردگارا ! به تو سپردمش و تو بهترين نگهدارى ، ولى بدترين سگانت را بر او مسلط نمودى تا شكمش را به درد ، و گوشتش را تكه تكه كند و خونش را بنوشد . گفته شد : اى موسى ! رفيقت در بهشت جايگاهى داشت كه جز با كارى كه كردم به آن نمىرسيد ، اى موسى ! بنگر - حجابها كنار رفت - موسى نگاه كرد ، او را در منزلى با شرافت ديد ، موسى گفت : پروردگارا ! راضى شدم .