( 1 ) ( 1506 ) 8 - رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : چهار چيز قلب را فاسد و در آن نفاق به وجود مىآورد ، همانطور كه آب درختان را مىروياند : گوش كردن به سخنان بيهوده ، ياوه سرايى ، رفتن به در خانه سلطان ، به دنبال شكار رفتن .
( 2 ) ( 1507 ) 9 - رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : چهار چيز دل را مىميراند : گناه روى گناه ، زياد حرف زدن و معاشرت كردن با زنان ، مجادله با احمق ، با او گفتگو كنى و او هرگز به سوى خير كشيده نشود ، همنشينى با مردگان ، عرض شد : اى رسول خدا ! مردگان كيانند ؟ فرمود : هر ثروتمند خوش گذران .
( 3 ) ( 1508 ) 10 - رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : از علامات شقاوت : خشك شدن چشم از اشك و سنگدلى ، و حريص بودن در طلب روزى ، و اصرار بر گناه است .
( 4 ) ( 1509 ) 11 - امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : دلها خسته مىشوند همان گونه كه بدنها خسته مىشوند ، تازههاى حكمتها را براى آن طلب كنيد ، دلها گاهى ( به انسان ) روى مىآورند ، و گاهى پشت مىكنند ، هر گاه روى آوردند آنها را با مستحبّات مشغول سازيد ، و هر گاه پشت كردند به واجبات اكتفا كنيد .
( 5 ) ( 1510 ) 12 - امام باقر عليه السّلام فرمود : هيچ چيز فاسدكنندهتر براى قلب از گناه نيست ، زيرا قلب با گناه مواجه مىشود ، و با آن درگير است تا مغلوب آن گردد ، در اين هنگام قلب زير و زبر مىشود .
( 6 ) ( 1511 ) 13 - پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : هنگامى كه انسان گناه كند نقطهء سياهى در دل او پيدا مىشود ، اگر توبه كند و استغفار نمايد دلش از آن پاك گردد ، و اگر گناهش اضافه شود آن نقطه نيز بيشتر گردد ، و اين همان رين ( زنگارى ) است كه خداى متعالى در كتابش فرموده : ( نه اين چنين است كه مىپندارند ، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته ) .
( 7 ) ( 1512 ) 14 - امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اشكها خشك نشد مگر به واسطهء قساوت دلها ، و دلها سخت نگشت جز به وسيلهء بسيارى گناهان .
( 8 ) ( 1513 ) 15 - پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : براى هر چيزى معدنى است ، و معدن تقوا دلهاى عارفين است .
( 9 ) ( 1514 ) 16 - لقمان به فرزندش فرمود : فرزندم ، با علما تنگاتنگ همنشين شو ، و با آنها محشور باش ، زيرا خداى عزّ و جلّ دلها را به نور حكمت زنده مىكند ، همان گونه كه زمين را از آب زنده مىدارد .
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 541
مساهمون: علي بن الحسن الطبرسي
ص٥٤١