( 1 ) ( 846 ) 7 - امام صادق عليه السّلام فرمود : مردى خدمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد و از آن حضرت در بارهء خوشرفتارى با پدر و مادر پرسيد ، حضرت فرمود : با مادرت خوشرفتارى كن ، با مادرت خوشرفتارى كن ، با مادرت خوشرفتارى كن ، با پدرت خوشرفتارى كن ، با پدرت خوشرفتارى كن ، با پدرت خوشرفتارى كن ، و مادر را قبل از پدر ذكر فرموده .
( 2 ) ( 847 ) 8 - مهنى بن حكيم از پدرانش نقل كند كه گويد : از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پرسيدم : اى رسول خدا ! به كه احسان كنم ؟ فرمود : به مادرت ، گفتم : سپس به كه ؟ فرمود : به مادرت ، گفتم : سپس به چه كسى ؟ فرمود : سپس مادرت ، گفتم : سپس چه كسى ؟ فرمود : پدرت ، بعد از او هر كه نزديكتر باشد .
( 3 ) ( 848 ) 9 - زكريا بن ابراهيم گويد : من نصرانى بودم و مسلمان شدم و حج گزاردم ، سپس خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم و عرض كردم : من نصرانى بودم و مسلمان شدم ، فرمود : از اسلام چه ديدى ؟ گفتم : قول خداى عزّ و جل ( نمىدانستى كتاب و ايمان چيست ولى ما آن را نورى قرار داديم كه هر كه را بخواهيم بدان هدايت كنيم ) ، فرمود : محقّقا خدا تو را هدايت فرموده است ، آنگاه سه مرتبه فرمود : خدايا هدايتش فرما ، پسر جان هر چه خواهى بپرس ، عرض كردم : پدر و مادر و خانوادهء من نصرانى هستند و مادرم نابيناست ، من با آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم ؟ فرمود : آنها گوشت خوك مىخورند ؟ عرض كردم : نه ، با آن تماس هم نمىگيرند ، فرمود : مانعى ندارد ، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن ، و چون بميرد او را به ديگرى وامگذار ، خودت به كارش اقدام كن ، و به كسى نگو كه نزد من آمدهاى ، تا در منى پيش من آيى ، ان شاء اللَّه .
زكريا گويد : من در منى خدمتش رفتم در حالى كه مردم گردش را گرفته بودند ، و او مانند معلم كودكان بود كه گاهى اين و گاهى آن از او سؤال مىكرد ، سپس چون به كوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى كردم ، و خودم به او غذا مىدادم ، و جامه و سرش را از كثافت پاك مىكردم و خدمتگزارش بودم ، مادرم به من گفت : پسر جان ! تو زمانى كه دين مرا داشتى با من چنين رفتارى نمىكردى ، اين چه رفتار است كه از تو مىبينم ، از زمانى كه از دين ما رفتهاى و به دين حنفيه گرويدهاى ؟ به مادرم گفتم : مردى از فرزندان پيغمبر ما به من چنين دستور داده ، مادرم گفت : آن مرد پيغمبر است ؟ گفتم : نه بلكه پسر يكى از پيغمبرانست ، مادرم گفت : پسر جان اين مرد پيغمبر است ، زيرا دستورى كه به تو داده از سفارشات پيغمبرانست ، گفتم : مادر ! بعد از پيغمبر ما پيغمبرى نباشد و او پسر پيغمبر است ، مادرم گفت : دين تو بهترين دين است ، آن را بر من عرضه كن ، من به او عرضه
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 319
مساهمون: علي بن الحسن الطبرسي
ص٣١٩