( 1 ) ( 314 ) 8 - امام صادق عليه السّلام فرمود : فرو خوردن خشم از دشمن در زمان دولت و اقتدار آنها تقيّه و احتياطى است براى فرد دور انديش ، و جلوگيرى از بلاست در دنيا ، و مخاصمه نمودن با دشمن و دشنام دادن به آنها بدون تقيه ؛ ترك نمودن دستور خداست ، پس با مردم مدارا كنيد تا عمل شما نزد آنان بزرگ و فربه شود ، و كارى نكنيد كه آنها بواسطهء دشمنى كردن شما با آنها بر گردن شما سوار شوند .
( 2 ) ( 315 ) 9 - زيد شحّام گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : اى زيد ! در مقابل دشمنانت صبر كن ، زيرا تو هرگز نمىتوانى با كسى كه خداوند را نافرمانى كرده بيش از آن مقدارى كه تو اطاعت خدا در آن نمودى مقابله كنى ، خداوند بنده مؤمنش را از آنچه بدش مىآيد دور مىكند ، همانطور كه يكى از شما شتر مادهاى را كه از خودش نيست از شتر نر خود جدا مىسازد .
اى زيد ! خداوند دين اسلام را برگزيد و آن را انتخاب فرمود ، اينك با سخاوت و خوش خلقى با او معاشرت كنيد .
( 3 ) ( 316 ) 10 - امام كاظم عليه السّلام فرمود : به يارانت امر كن كه زبانهايشان را نگاه دارند ، و دشمنى در دين را ترك نمايند ، و در عبادت خداوند كوشش و تلاش كنند ، و هر گاه يكى از آنان آماده براى نماز واجبى شد نمازش را به نيكويى بجا آورد ، و ركوع و سجودش را كامل انجام دهد ، و دلش را به امور دنيايى مشغول نگرداند ، زيرا من از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود :
ملك الموت هنگام حضور در نمازهاى واجب به صورتهاى تك تك مؤمنين نظر مىكند .
( 4 ) ( 317 ) 11 - امام صادق عليه السّلام فرمود : اگر شوم در چيزى باشد پس در زبان است ، زبانهايتان را حفظ كنيد همانطور كه اموالتان را حفظ مىكنيد ، و از هواهاى نفسانيتان بپرهيزيد همانطور كه از دشمنانتان مىپرهيزيد ، هيچ چيز براى مردان كشندهتر از پيروى هواهاى نفسهايشان و نتيجهء گفتههاى زبانشان نيست .
( 5 ) ( 318 ) 12 - امام كاظم عليه السّلام فرمود : از كسانى كه دائما در حال دشمنى با يك ديگرند و از دروغگويان دورى كنيد ، زيرا آنان آنچه را كه بدان امر شدهاند ترك كردهاند . اى ابو عبيد ! با مردم به اخلاق خودشان معاشرت كنيد ، و در اموالشان توسعه دهيد . اى ابو عبيد ! ما مرد را عاقل نمىدانيم مگر آنكه روش سخن گفتن ديگران را بشناسد ، سپس اين آيه را تلاوت فرمود :
( خواهيم شناخت آنان را در اشتباه گفتار ) .
مشكاة الأنوار في غرر الأخبار (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: علي بن الحسن الطبرسي
ص١٢٥