فصل سوم : در آداب و رسوم شيعه
( 1 ) ( 307 ) 1 - ابو اسامه گويد : روزى نزد امام صادق عليه السّلام رفته بودم تا با ايشان خداحافظى كنم ، ايشان به من فرمود : اى زيد ! با مردم چه كار داريد كه آنها را به طرف من دعوت مىكنيد ؟ به خدا قسم نيافتم احدى را كه اطاعتم كند و به حرفم عمل نمايد بجز يك نفر از آنها ، خدا رحمت كند عبد اللَّه بن ابى يعفور را ، او را به كارى امر نمودم و وصيت نمودم او را به عملى ؛ او حرف مرا پيروى نموده و امر مرا انجام داد .
به خدا قسم اگر فردى از شما نزد من آيد و به گفتارى او را آگاه سازم اگر او در درونش حرف مرا نگهدارد عزّت مىيابد ، چگونه عزّت نيابد در حالى كه چيزى نزد اوست كه نزد مردمان ديگر نيست ، مردم به آنچه او دارد نيازمندند و او به آنچه در اختيار مردم است نيازى ندارد ، به او فرمان مىدهم كه سخنم را كتمان نمايد ولى هميشه آن را فاش مىكند ، تا آنجا كه به جهت اين كار نزد مردم خوار مىشود و مورد سرزنش قرار مىگيرد .
عرض كردم : فدايت شوم ، حال اگر شخص اين امر را از دوستان شما مخفى نمود و بعد به گوش آنها رسيد بر آنان سخت مىشود . فرمود : به خدا قسم من حق را مىگويم و تو فردا به كوفه مىروى ، برادران و آشنايانت نزد تو مىآيند و مىپرسند كه جعفر به تو چه گفت ، تو چه جوابى به آنها مىدهى ؟ گفتم : هر چه بفرمائيد به آنها خواهم گفت ، و چيزى از آن كم نكنم و به غير آنچه فرمودهاى نخواهم گفت .
فرمود : به كسى كه اطاعت مرا مىكند و حرف مرا گوش مىدهد سلامم را برسان و آنها را به تقواى الهى و پرهيزگارى در دين و سعى و كوشش براى خدا و راستگويى و اداء امانت ، و طولانى كردن سجده و همسايه دارى خوب سفارش كن . پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث براى اين شد ، بنا بر اين ، بايد امانت را به كسى كه به شما اعتماد نموده برگردانيد ، چه آن شخص نيكوكار باشد و چه بدكار ، زيرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله امر مىكرد حتى به برگرداندن نخ و سوزنى كه امانت گرفته شده است .
در جمع عشاير آنها نماز بخوانيد ، و به تشييع جنازهء آنان برويد ، و مريضهاى آنها را عيادت كنيد ، و حقوق آنان را پرداخت نماييد ، زيرا هر كدام از شما اگر در دينش پرهيزگار