616 از اين شهر ديدار كردم و تا به حال ولايتى قديمىتر از آن را نديده بودم .
از خوارزم در شعر عربى به صورتهاى مختلف ياد شده است . برخى شاعران آن را مور ستايش قرار دادهاند ، درحالىكه برخى ديگر از آن مذمت كردهاند . بهعنوان مثال شاعرى در مذمت خوارزم چنين سروده است :
ما اهل خوارزم سلالة آدم * ما هم و حق اللّه غير بهائم
ان كان يرضاهم ابونا آدم * فالكلب خير من ابينا آدم « 1 »
اما ابن عنين در مدح اين شهر مىگويد :
خوارزم عندى خير البلاد * فلا اقلعت سحبها المغدقة
فطوبى لوجه امرىء صبحت * ه أوجه فتيانها المشرقة
و ما أن نقمت بها حالة * سوى أن أقامت بها مقلقه « 2 »
موفق بن احمد مكى خوارزمى در مورد خوارزم چنين ابراز علاقه مىكند :
أأبكاك لما أن بكى فى ربى نجد * سحاب ضحوك البرق منتحب الرعد
له قطرات كاللآلى فى الثرى * ولى عبرات كالعقيق على خدي
تلفت منها نحو خوارزم و الها * حزينا و لكن اين خوارزم من نجد « 3 »
هامش
( 1 ) - مردم خوارزم از نسل حضرت آدم نيستند ؛ سوگند به خداوند كه آنها چيزى جز چارپايان نيستند !
اگر پدر ما آدم ، از آنها خشنود باشد ؛ پس سگ بهتر از پدر ما آدم است .
( 2 ) - به نظر من خوارزم بهترين سرزمين است ؛ خدا كند كه ابرهاى بارانزاى آن هيچگاه از بين نرود ! خوشا به حال چهرهء مردى كه چهرههاى درخشان جوانان خوارزم نزد او بروند و بدتر از اين وجود ندارد كه انسان در اين شهر نگران و مضطرب به سر برد .
( 3 ) - آيا هنگامى كه ابرى با برق خندان و رعد گريان در ارتفاعات نجد گريد ، بر تو بگريم ؟
آن ابر قطرههايى مانند درّ بر زمين مىپاشد و من اشكهايى همچون عقيق بر گونهام مىغلطانم .
من سرگردان و غمگين از نجد به طرف خوارزم روى آوردم ، ولى خوارزم كجا و نجد كجا !