ما نوع پيشگويىهايى را كه از آن پدرانش بود و از او به همراه كتابهايش ربوده شد ، نمىدانيم اما هرچه بود ، بدون شك اگر به دست ما مىرسيد ، در تدوين تاريخ آن دوره از ارزش بالايى برخوردار بود و بسيارى از امور كه او و برخى مىخواستند بر حق فيصله نيابد ، فيصله مىيافت .
با مهدى به شهر طرابلس آمدند . در آنجا تجارى كه با آنها بودند متفرق شدند . ابو العباس ، برادر ابو عبد اللّه شيعى كه همراه او بود ، فورا وى را همراه مقدارى از آنچه داشت ، به قيروان فرستاد و به او فرمان داد كه به كتاميان بپيوندد .
از نحوهء پرداختن ابن اثير به حوادث چنين بر مىآيد كه در مورد مهدى ترديدى وجود داشته است . وى مىنويسد : « وقتى ابو العباس به قيروان رسيد ، دريافت كه خبر مهدى زودتر از وى به زيادة اللّه رسيده است . لذا از رفقايش
هامش
أنا الطاهر المنصور من نسل أحمد * بسيفي أقدّ الهام تحت المغافرو قسمتى از شعرش كه به پسرش ، المعز لدين اللّه ، فرستاد درحالىكه منصور [ از وى ] دور و در تعقيب ابا يزيد خارجى بود ، چنين است :كتابى إليك من أقصى الغروب * و شوقي شديد عريض طويل
أجوب القفار و أطوي الرمال * و أحمل نفسي على كل هول
أريد بذاك رضاء الإله * و إعزاز دولة آل الرسول
إلى أن برى اللّه أجسامنا * و كل الركاب و تاه الدليل
فوا غربتاه و وا وحشتاه * و في اللّه هذا قليل قليل
و قد منّ ذو العرش من فضله * بفتح مبين و عز جليل و فى كل يوم من اللّه لي
عطاء جديد و صنع جميل * فللّه حمد على ما قد قضى
و حسبي ربّى و نعم الوكيلو صاحب كتاب « النجوم الزاهرة » اين دو بيت را به الحاكم بامر اللّه نسبت مىدهد :دع اللوم عنّي لست منّى بموثق * فلا بدّ لي من صدمة المتحنق
و أسقى جيادي من فرات و دجلة * و أجمع شمل الدين بعد التفرقولى بعدا همين دو بيت را به الآمر نسبت مىدهد .