استفاده كردهاند .
در اين زمينه ، ابو عبيد البكرى نيز مىگويد :
« اما كتاب « مثالب و مناقب » كه امروزه در دست مردم قرار دارد ، از نظر بن شميل حميرى و خالد بن سلمه مخزومى است كه هشام بن عبد الملك به آنان دستور داد تا معايب و مناقب عرب را آشكار كنند و به آنها و كسانى كه به آن دو پيوستند گفت : قريش را با همهء معايب و مناقبى كه دارند ، رها كنيد . از اين جهت در اين كتاب يادى از معايب قريش نشده است . »
استاد سماك مىگويد :
« قانون اسلامى ثابتى وجود دارد كه وحدت اسلامى بر آن پايه استوار است كه آيه
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »
نمودار آن مىباشد . به خاطر تأكيد اين قانون شرعى بر تساوى مؤمنان در چارچوب وحدت دينى و اجتماعى اسلام ، ملتهايى كه به شديدترين صورت از نظر رنگ پوست و اصل و ريشه با يكديگر اختلاف داشتند ، در يك امت واحد ذوب شدند . . . الخ »
ما از استاد سماك مىپرسيم كه آيا از ميان كسانى كه بر حكومت اسلامى مسلط شدند كسى بوده است كه عملا به اين قاعده و قانون عمل كند و آيا با ملل اسلامى مطابق مفهوم اين آيه رفتار شد ؟ و از اين بالاتر آيا با خود عربها مطابق مفهوم اين آيه ، رفتار شد ؟ يا اينكه به اصناف مختلف تقسيم شده تكهتكه شدند و بر هر بخش نوع خاصى حكومت و با هر صنف رفتار مخصوصى مىشد ؟
اينك ما براى استاد سماك چند نمونه از مواردى را كه آزادگان عرب از آنها رنج مىبردهاند نقل مىكنيم :