زمرهء كسانى دانستم كه با نزديكان خود دشمنى مىكنند ، معذورم دار .
با تو خداحافظى نمىكنم بلكه مىگويم : به اميد ديدار . چرا كه مورخين به هر طرفى كه روى كنند با افرادى نظير تو برخورد خواهند كرد . اگر من در اينجا تو را به خشم آوردم بهزودى با تو حالتى خواهم داشت كه شايد تحمل اين وضعيت را بر تو آسان گرداند و آن را از يادت ببرد و در نتيجه اندكى از خشم ترا به اندكى رضايت و خوشنودى تبديل كند . و تو اى تلاتر ! و تو اى خارود ! كه به زودى از شما دور مىشويم و تصور نمىكنيم كه بعد از آن به شما نزديك شويم ، كافى است كه به هريك از شما و تمامى كسانى كه ما را در راه رسيدن به شما همراهى كردهاند بگوييم :
تذكر نيك الريح مرت عليلة * على الروض مطلولا و قد وضح الفجر
و ما بعدت دار و لا شط منزل * اذا نحن أدنتنا الامانى و الذكر « 1 »
حشيشيه :
اينجا برفراز چشمهسارهاى خارود ، زير سايهء قلههاى آن و از بالاى اين سراشيبى پر درخت ، درهها ، مرغزارها و دشتهاى بىشمار و بر وزش نسيم ، به گذشتههاى دور ، به حسن صباح مىنگرم . به او مىنگرم كه عناد مىورزد و بر عنادش اصرار دارد . او شكست مىخورد ولى نه تنها به شكستنش اعتراف نمىكند بلكه به دشمنىاش مىافزايد . و در نتيجه يك جماعت واحد را به دو گروه منشعب و يك حكومت را به دو حكومت تبديل مىكند و جريان به فاجعهاى بزرگ مىانجامد .
هامش
( 1 ) - باد هنگاميكه صبحگاهان بر باغ پر از شبنم ، آرام مىوزيد ، مرا به ياد تو انداخت . خانه و مكانى دور نمىنمود ؛ زيرا ما از طريق آرزو و خاطرات به تو نزديك شده بوديم .