همچنين مردى از ابى بن كعب از موضوعى سؤال كرد . ابى بن كعب گفت : فرزند ! آيا چيزى را كه از من سؤال كردى ، اتفاق افتاده است ؟ مرد گفت : نه . ابى بن كعب گفت : به من فرصت بده تا اتفاق بيفتد ، آن وقت بيا و بپرس ! « 1 » همچنين عمر روزى قرآن مىخواند ؛ تا به اين آيه رسيد :
فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا وَ حَدائِقَ غُلْباً وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا
« 2 » . آنگاه گفت : همهء اينها را مىدانستيم ، اما « أب » به چه معناست ؟ بعد از درنگى گفت :
به خدا سوگند كه اين ، خود را به مشقت انداختن است . تو را چه كه بدانى « أب » چيست ؟ ! هر جاى قرآن را مىفهميد عمل كنيد و هر جايش را كه نمىفهميد ، به خدا حواله كنيد « 3 » .
بارى در صحابه چنين گرايشى را به خوددارى از سؤال به جز در مشكلات واقع شده ، ملاحظه مىكنيم ؛ همين گرايش بود كه منجر به مفقود شدن مقدارى از روايات تشريعى منقوله از حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شد ؛ و در نتيجه نياز به مصادر ديگرى غير از كتاب و سنت مانند استحسان ، قياس و انواع اجتهاداتى را كه سلائق
هامش
( 1 ) - سنن دارمى ، ج 1 ، ص 56 ( شهيد صدر ) .
( 2 ) - سورهء عبس ، آيات 27 تا 31 .
( 3 ) - الاتقان في علوم القرآن ، سيوطى ، ج 2 ، ص 4 ، تحقيق ابو الفضل ابراهيم .