صحابه به تدريج جانشين مرجعيت اهل بيت گرديد . البته اين جانشينى با چشمپوشى از مرجعيت تصريح شدهء اهل بيت ، بديهى و طبيعى به نظر مىرسيد ؛ چه ، صحابه ، نسلى بودند كه همواره با پيامبر و جريانى كه ايجاد كرده بود ، زندگى كرده بودند و از گفتار و سنت او آگاهى داشتند « 1 » .
بدينترتيب اهل بيت عملا امتيازى را كه خداوند به آنها اعطا كرده بود ، از دست دادند و از آن پس صرفا بخشى از مرجعيت فكرى را بهعنوان صحابهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، تشكيل دادند .
نتيجه اين شد كه به دنبال اختلافات شديد و تعارضات حاد بين صحابه و صفوف رهبرى فكرى و مرجعيت عقيدتى و مكتبى كه گاه
هامش
( 1 ) - چند مطلب قابل ملاحظه است :
الف - ارزيابى شهيد صدر از نسل اوليهء صحابه نشان دهندهء ميزان ارزيابى بىطرفانه او در بررسى تاريخ اسلام و گروه اوليهء مسلمانان مىباشد .
ب - قرار گرفتن صحابه به جاى اهل بيت چيزى است كه مورد قبول بسيارى از بزرگان صحابه از قبيل سلمان ، عمار ، ابو ذر و مقداد نبود . و اين گروه بر ولايتشان نسبت به اهل بيت باقى ماندند .
ج - اگر سيره و قول صحابى واقعيت داشته باشد ، حجيت آن مورد قبول نيست . براى اثبات اين ادعا همين بس كه در روز شورا پيروى از سيرهء عمر و ابو بكر به حضرت على پيشنهاد شد و حضرت نپذيرفت .
در اين زمينه به بحث علمى كاملى كه در الاصول العامة للفقه المقارن ، اثر علّامه محمّد تقى حكيم ، ص 133 - 142 آمده است ، مراجعه شود .