پسنديدهايم . خوشا به حالشان باز هم خوشا به حالشان ، به خدا كه ايشان روز قيامت در درجات ما خواهند بود . « 1 »
3 - و در كتاب الخرايج آمده : محمد بن مسلم گويد : خدمت امام ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام شرفياب بودم ، معلّى بن خنيس گريهكنان وارد شد ، حضرت فرمود : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : بيرون خانهء شما كسانى هستند كه مىپندارند شما را بر ما فضيلتى نيست و شما و آنها يكسان هستيد .
حضرت صادق عليه السّلام كمى ساكت ماند ، سپس دستور داد كه طبقى خرما بياورند ، آنگاه يك دانه خرما برگرفت و آن را دو نيم كرد ، سپس آن خرما را تناول فرمود و هستهاش را در زمين كاشت ، پس آهسته رشد كرد و خرماى نارس داد ، حضرت از آن برگرفت و تناول كرد ، آنگاه پوست نوشتهاى از آن برآورد و به معلّى داد و فرمود : بخوان ! در آن نوشته شده بود : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم لا إله إلّا اللّه محمّد رسول اللّه عليّ المرتضى و الحسن و الحسين و عليّ بن الحسين و . . . » نام يك به يك امامان تا امام حسن عسكرى و فرزندش ( مهدى ) عليهم السلام در آن بود . « 2 »
4 - شيخ صدوق به روايت صحيح از ريان بن الصلت آورده است كه گفت : به حضرت امام رضا عليه السّلام عرضه داشتم : شما صاحب امر هستيد ؟ فرمود : من نيز صاحب امر [ امامت ] هستم ، ولى نه آن صاحب امرى كه زمين را از عدل پر كند همانطور كه پر شده باشد از جوروستم ، و چگونه او باشم و حال آنكه مىبينى كه بدنم ضعيف است ! امّا قائم عليه السّلام آن است كه وقتى ظهور نمايد سنّ پيران و سيماى جوانان دارد ، به قدرى بدنش نيرومند است كه اگر به بزرگترين درخت دست اندازد آن را از جاى بركند ، و اگر در ميان كوهها فرياد برآورد سنگهاى آنها فرو ريزد ، عصاى موسى و انگشترى سليمان عليهما السلام با او است ، او چهارمين فرزند من است كه خداوند او را هرقدر كه مشيّتش تعلّق گيرد در پشت پردهء غيب مستور مىسازد ، سپس او را آشكار مىگرداند تا زمين را از عدلوداد پر كند چنانكه از ستم و بيداد پر شده باشد . « 3 »
5 - شيخ صدوق نيز در حديث صحيحى از ابو هاشم داوود بن القاسم جعفرى آورده است كه گفت : از حضرت ابو الحسن صاحب العسكر ( امام هادى ) عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : جانشين من بعد از من فرزندم حسن است ، ولى شما چه حالى خواهيد داشت در جانشين پس از او ؟ عرض كردم : چطور مگر قربانت گردم ؟ فرمود : زيرا كه نه او را مىبينيد و نه روا است كه اسمش را
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، 2 / 361 .
( 2 ) . الخرايج ، راوندى : 98 .
( 3 ) . كمال الدين : 2 / 376 .