بنفسي من من هجره أنا ضآئل * و من للوآء الفتح و النّصر حامل
بنفسي إماما قآئما غاب شخصه * و ليس له في العالمين مماثل
بنفسي من يحيي شريعة جدّه * و يقضي به حكم لم يرمه الأوآئل
و يجتثّ أصل الظّالمين و فرعهم * و يحيي به رسم العلى و الفضآئل
فيا ربّ عجّل في ظهور إمامنا * و هذا دعآء للبريّة شامل
جان به قربان كسى كز هجر او آوارهام * او بود خورشيد و من در عشق او پروانهام
در كفش باشد ز سوى حق لواى فتح و نصر * غايب از انظار خلق است آن در يكدانهام
دين جدش را كند احيا و باطل را فنا * حكم داوودى كند آن صاحب دورانهام
اصل و فرع ظالمان را جمله مىسازد تباه * جان فداى آنكه من در عشق او ديوانهام
بارالها در ظهور حضرتش تعجيل كن * كفر و طغيان و فساد ظالمان تعطيل كن
چون ما نمىتوانيم حقوق آن حضرت را ادا نماييم ، و شكر وجود و فيوضاتش را آنطور كه شايسته است ، به جاى آوريم ، بر ما واجب است آن مقدار از اداى حقوق آن حضرت را كه از دستمان ساخته است ، انجام دهيم كه : اگر اصل تكليف دشوار و مشقتبار باشد ، درصورتىكه مقدارى از آن ميسّر و آسان است ، همان مقدار را بايد انجام داد . « 1 »
بهترين امور در زمان غيبت آن حضرت : انتظار فرج آن بزرگوار و دعا كردن براى تعجيل فرج او و اهتمام به آنچه مايه خشنودى آن جناب و مقرّب شدن در آستان او است .
در باب هشتم كتاب « ابواب الجنّات فى آداب الجمعات » هشتاد و چند فايده از فوايد دنيوى و اخروى دعا كردن براى فرج آن حضرت - صلوات اللّه عليه - را ذكر كردهام .
سبب تأليف كتاب
سپس به فكر افتادم كتاب جداگانهاى دراينباره بنگارم كه آن فوايد را دربرگيرد ، و به سبك جالبى آن را به رشتهء تحرير درآورم . ولى حوادث زمان و رويدادهاى دوران و ناراحتىهاى پىدرپى ، مانع از انجام اين كار مىشد . تا اينكه كسى را در خواب ديدم كه با قلم و سخن نتوان او را توصيف نمود ، يعنى مولا و حبيب دل شكستهام و امامى كه در انتظارش هستيم . او را در خواب ديدم كه با بيانى روحانگيز چنين فرمود :
اين كتاب را بنويس و عربى هم بنويس و نام او را بگذار :
« مكيال المكارم فى فوائد الدعاء للقائم عليه السّلام »
هامش
( 1 ) . و در حديث آمده : لا يترك الميسور بالمعسور ، عوالى اللئالى ، 4 / 58 ( مترجم )