بشدّت مخالفت ورزيد .
مخالفت او با آداب و سنن رايج زمان ، موجب درگيرى در منطقه شد ؛ گروهى به طرفدارى و گروه ديگرى به مخالفت با او برخاستند .
اوّل كسى كه علم مخالفت با او را برافراشت پدرش عبدالوهاب بود .
عبدالوهّاب در آن روزگار قاضى شهر و عالم برجستهء آن منطقه بشمار مىآمد و لذا تا موقعى كه او در قيد حيات بود پسرش كارى از پيش نبرد .
پس از درگذشت پدر - به سال 1153 ه . - بود كه او به تبليغ افكار انحرافى خود پرداخت .
برادرش : « شيخ سليمان بن عبدالوهاب » با صلابت بىنظيرى در برابر افكارانحرافى او ايستاد و دو كتاب ارزشمند در ردّ وى نوشتكه عبارتاست از :
1 - « الصواعق المحرقة الإلهيّة في الردّ على الوهّابيه »
2 - « فصل الخطاب في الردّ على محمّد بن عبدالوهّاب » .
به دنبال درگيرىهاى فراوانى كه بين هوداران و مخالفان او درگرفت ، امير « عُيَينه » از شهر بيرونش راند و او از آنجا راهى « درعيّه » شد و در اين شهر با امير درعيّه « محمد بن سعود » ( نياى آل سعود ) ، ملاقات نموده ، روابط نزديك ايجاد كرد .
درعيّه همان محلّى است كه « مسيلمهء كذّاب » از آنجا برخاست و دعوى پيامبرى كرد و آنهمه فجايع به بار آورد .
ابن سعود آنچه در توان داشت در اختيار محمّد بن عبدالوهاب گذاشت ، تا در گسترش افكار و عقايد خود تلاش كند . بايد گفت شرح جناياتى كه در راه گسترش آيين وهابيّت در آن دوران به وقوع پيوست ، در اين صفحات نمىگنجد .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: مهدى پور
ص٨