1 اطلاعاتى دربارهى وضع فعلى ايران و نظرى به صلح اخير « 1 »
به طورى كه قبلا گفتيم ايران در نتيجهى جنگهاى داخلى كه قريب يك قرن از آغاز آن مىگذشت ناتوان گرديده بود و نمىتوانست يكباره از سقوطى كه سبب آن ادامهى سيهروزيها بود سربلند كند . پس از مرگ آغا محمد خان و پايان يافتن اختلافات داخلى برادرزادهاش بابا خان ( پادشاه كنونى ) بر تخت نشست .
بابا خان پس از آنكه چند تن از رقباى ضعيف خود را با اندك كوششى مغلوب كرد و از بين برد به نام فتحعلى شاه بر تخت نشست و براى اطمينان بيشتر برادر تنى خود را كور كرد تا هرنوع رقابت را از ميان برداشته باشد « 2 » .
در اين دوره ، چنانچه شهر زيباى شيراز و چند شهر ديگر فارس و عراق عجم را مستثنا كنيم ، سراسر ايران از ويرانهها و جلگههاى وسيع لم يزرع پوشيده شده بود . مصايب جنگ و تاراج اموال مردم همان جمعيت كمى را هم كه باقى مانده بود از آباد
هامش
( 1 ) - مراد عهدنامهى گلستان مىباشد . - م .
( 2 ) - تا زمانى كه مادر اين دو شاهزاده زنده بود با نفوذ و تسلطى كه بر روان پادشاه داشت برادر سيهروزش را از پيش آمدن چنين فاجعهاى حفظ مىكرد ولى به محض درگذشت مادر ، فتحعلى شاه فرمان داد تا ميلهى آهن گداخته بر چشم برادر بكشند . هنگامى كه اين حكم را به شاهزاده اعلام نمودند او فقط اين كلمات را بر زبان راند :
" اوه مادرم ! " از اينرو مىتوان پنداشت كه مادرش كه بيم چنين خطرى را احساس كرده بود از شاه قول گرفته بود كه برادرش را از ديد محروم نكند .