لار . شهر اخير مركز ايالت كوچك لارستان است كه سابقا وضع حكومت ويژهاى داشته ، ولى اكنون جزيى از كرمان است .
گرچه قدرت شاهى اكنون در قسمتى از خراسان آن هم به طور ضعيف اعمال مىشود با اين حال اقتضا دارد گزارشى دربارهى وضع اين استان داده شود . اهالى اين استان با مختصر اختلافى نه تنها خصوصيات ايرانيها را واجدند بلكه ادعا دارند كه كهنترين و اولين ساكنين اين كشور مىباشند .
به منظور نماياندن تصوير صحيحى از وضع اين استان و چهگونگى تجزيهى آن يادداشتهاى دقيق آقاى ژوردن
( Jourdan )
را مورد بحث و بررسى قرار خواهم داد . اين يادداشتها را آقاى ژوردن از خاطرات جغرافيايى آقاى كينر كه در دنبالهى جلد اول كتابش دربارهى ايران درج نموده ، برگزيده ، ترجمه كرده است . لازم به تذكر است كه نويسندهى نامبرده مانند ديگر مولفينى كه در پيشگفتار از آنها نام بردم دچار اشتباهاتى شدهاند ، به طورى كه سهچهارم آنچه دربارهى مردم و آداب و رسوم آنان نوشته ، دور از صحت و حقيقت است .
او چنين مىنويسد :
شاهنشاهى ايران تنها قسمت باخترى خراسان را دربر مىگيرد ( احتمالا نظرش اين بوده كه بر آن تسلط دارد ) . با اين حال نكاتى چند دربارهى اين استان معروف بيان خواهم كرد . قدرت پادشاه فقط تا مشهد ، نيشابور ، ترشيز ، طبس و توابع آنها گسترده است در حالى كه افغانها و بعضى عشاير چادرنشين ياموك و پاتان قسمتهاى جنوبى و تاتارهاى ازبك و تركمنها قسمتهاى شرقى و شمالى اين استان را اشغال كردهاند .
سرزمينهاى واقعبين مشهد و استرآباد شامل شهرهاى منطقهى ابيورد ، نسا ، ديراو
( Dirau )
و كالپوك
( Calpock )
به ايل تركمن گوكلان كه دشمن آشتىناپذير ايل قاجار هستند تعلق دارد . بين مشهد و بيساو
( Bissau )
منطقهاى است كه ميركناه