تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
تهتزّ مثل اهتزاز الغصن أتعبه * مرور غيث من الوسميّ سحّاح و يرجع اللّيل مبيضّا إذا ابتسمت * من أبيض خضل السّمطين وضّاح
[ 1 ] و ملك از آن تناولي ميفرمود و بمحاورت او مؤانستي مييافت و بجمال او چشم روشن ميگردانيد . قال عليه السلم : النّظر إلى المرأة الحسناء يزيد في البصر [ 2 ]
و للعين ملهى في التّلاد و لم يقد * هوى النّفس شىء كاقتياد الطّرائف
[ 3 ] در اين ميان أنباغ [ 4 ] او آن جامهء ارغوان پوشيده بريشان گذشت
چون آب همه زره زره زلف * وز زلف همه گره گره دوش
كالغصن حرّكه النّسيم و إنّما * زادت عليه بدملج و سوار
[ 5 ] ملك او را بديد حيران بماند و دست از طعام بكشيد ، و قوّت شهوت و صدق رغبت عنان تمالك از وى بستد و بر وى ثناى وافر كرد ، و آنگاه ايران‌دخت را گفت : تو مصيب [ 6 ] نبودي در اختيار تاج . چون حيرت ملك در جمال أنباغ بديد فرط غيرت او را بر انگيخت تا
هامش
و انوري راست ( ديوان چاپ مدرّس رضوي 690 ) :به دو چگونه دهم كسوتي كه از شرفش * كلاه گوشهء عرش است ترگ و شپّوشم[ 1 ] . ( 1 ) و ( 2 )تهتزّ مثل اهتزاز . . .حركت مىكند مانند جنبيدن شاخ درخت كه وى را در تعب افگنده باشد گذر كردن باران از باران نخستين فرو ريزنده ؛ و ميگردد شب تاريك سپيد و روشن وقتي كه او تبسّم كند از ( دندان ) سپيدي ، مرواريدي تازه در دو رشته ، روشن - وصف زني را كرده است و خندهء او را . أتعبه بمتابعت از ضبط ديوان بحتري و يكي از نسخ شرح ابيات بجاى أينعه ( أساس ) گذاشته شد ؛ نسخ ديگر : أتبعه ، أعينه ، يتبعه ، حرّكه و غيرها . [ 2 ] . ( 4 ) النّظر إلى . . . نگريستن بسوى زن خوب ( زيبا ) ميافزايد در بينائي . [ 3 ] . ( 5 )و للعين ملهى . . .ديده را مشغولي و نشاطي است در مال ديرينه ، و لكن نكشد خواستهاى تن را هيچ چيزي همچون كشيدن مالها و تحفه‌هاى نو . [ 4 ] . ( 6 ) أنباغ هر زني از دو يا چند زن كه زوجهء يك مرد باشند نسبت به زن يا زنان ديگر انباغ است ، و آن را وسني ، و بنانج نيز ميگفته‌اند ، كه ما در لسان محاوره و عاميانه هوو گوئيم . در بيتي از اشعار ناصر خسرو أنباغي آمده است اگر چه معني آن روشن نيست ( ديوان 379 ) :زين قبّه كه خواهران أنباغي * هستند درو چهار هم پهلو[ 5 ] . ( 8 )كالغصن حرّكه . . .مانند شاخ درخت كه او را بجنباند نسيم ، و همانا كه افزوني دارد بر آن به باز و بندي و دست بندي . [ 6 ] . ( 10 ) مصيب بر راى درست و راه راست . رجوع شود به 48 / 8 ح و 123 / 13 .