للّه درّ أنوشروان من رجل * ما كان أعرفه بالدّون و السّفل
نهاهموا أن يمسّوا عنده قلما * و أن يذلّ بنو الأحرار بالعمل
[ 1 ] زيرا كه باستمرار اين رسم جهانيان متحيّر گردند و ارباب حرفت در معرض اصحاب صناعت [ 2 ] آيند و اصحاب صناعت كار ارباب حرفت نتوانند كرد و لا بدّ مضرّت آن شايع و مستفيض [ 3 ] گردد ، و اسباب معيشت خواصّ و عوامّ مردمان بر اطلاق خلل پذيرد و نسبت اين معاني بإهمال سايس روزگار افتد و اثر آن بمدّت ظاهر گردد
فإنّ الجرح ينفر بعد حين * إذا كان البناء على فساد
[ 4 ] اينست داستان كسي كه حرفت خويش فرو گذارد و كاري جويد كه در آن وجه ارث و طريق اكتساب مجالي ندارد . و خردمند بايد كه اين ابواب از جهت تفهّم بر خواند نه براى تفكّه [ 5 ] ، تا از فوايد آن انتفاع تواند گرفت ، و اخلاق و عادات خويش از عيب و غفلت و وصمت مصون دارد . و اللّه وليّ التّوفيق
هامش
[ 1 ] . ( 1 ) و ( 2 )للّه درّ . . .خداى خير كثير دهاد ( أجر بسيار دهاد ) انوشروان را كه چه مردي بود ، چگونه شناسا بود بمردم اندك همّت و فرومايگان ! منبع كردشان از اينكه دست بزنند نزد او بقلم كه ( بدين سبب ) خوار كرده شوند پسران آزادگان به كار كردن .
[ 2 ] . ( 4 ) صناعت صنعت و هنري كه در آن مهارت و تفكّر لازم است در قبال حرفه كه شغل و پيشهء كارگران و مزدوران بي مهارت است . صناعت مربوط بأمور محسوس است و صناعت بأمور معنوي ( كلّيّات ابو البقاء ) .
[ 3 ] . ( 5 ) مستفيض ( از إستفاضه ، از ف ى ض ) پراگنده شده و به همه جا و همه كس رسيده ( خبر و أمثال آن ) .
[ 4 ] . ( 7 )فإنّ الجرح . . .پس براستي كه جراحت ( زخم ، ريش ) ورم و آماس كند پس از اندك زماني چون باشد بنا بر تباهي ( اگر زير گوشت تازه كه بر زخمي پيدا مىشود چرك و فساد باشد زخم ورم مىكند ) .
[ 5 ] . ( 10 ) تفكّه ( از ف ك ه ) خوش آمدن و لذّت بردن . معاني ديگر كلمه كه در تاج المصادر و مقدّمة الأدب آمده است ، يعني شگفتي نمودن ، شگفت داشتن ، تعجّب كردن ، برخورداري گرفتن ، برخورداري يافتن ، همه در اين عبارت معني ميدهد ، و همگي ارتباطي با فكاهه يعني مزاح و خوشمزگي و با فاكهه يعني ميوه دارد .