نينديشد تا بمانند آن مبتلا گردد ، آنگاه وجه صواب و طريق رشاد اندر آن بشناسد ؛ چنان كه شير دل از خون خوردن و خون ريختن بر نداشت تا هر دو جگر گوشهء خود را بيك صفقه [ 1 ] بر روى زمين پوست باز كرده [ 2 ] نديد ، و چون اين تجربت حاصل آمد از اين عالم غدّار اعراض نمود و بيش بنمايش بي اصل او التفات جايز نشمرد و گفت :
هر آنك او در تو دل بندد همي بر خويشتن خندد * كه جز همچون تو نااهلي چو تو دلدار نپسندد
اگر نو كيسه [ 3 ] عشقي را بدست آري تو ، از شوخي [ 4 ] * قباها كز تو بر دوزد كمرها كز تو بر بندد !
و گر خود تو نهاي ، جاني ، چنان بستانم از تو دل * كه يك چشمت همي گريد دگر چشمت همي خندد
و خردمندان سزاوارند بدانچه اين اشارت را در فهم آرند و اين تجارب را مقتداى عقل و طبع گردانند ، و بناى كارهاى ديني و دنياوي بر قضيّت آن نهند ، و هر چه خود را و فرزندان خود را نپسندند در با ديگران روا ندارند ، تا فواتح و خواتم كارهاى ايشان بنام نيكو و ذكر باقي متحلّي باشد ، و در دنيا و آخرت از تبعات بد كرداري مسلّم ماند .
وَ اللَّهُ
. . .
يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ
[ 5 ]
هامش
[ 1 ] . ( 3 ) صفقه دست بر هم زدن و دست بر دست يكديگر زدن بنشان توافق در ختم معاملهاي .
[ 2 ] . ( 3 ) پوست باز كرده پوست كنده - 54 / 14 ح ديده شود . نيز در آثار الوزراء عقيلي آمده است ( ص 170 ) .
اگر لشكر مرا ناكامي پيش آيد پوستت باز كنم . و نيز در همان جا ( ص 173 ) : بايد كه پوست از وى باز كني و مالهاى من كه دزديده است از وى بستاني . و در نامهء شاه منصور به ايلدرم بايزيد ( اسناد و مكاتبات تاريخي گرد آوردهء نوائي ص 44 ) : از سرهاى پر وسواس ايشان . . . پوست باز كند . نيز پوست بكشيد در 336 / 2 ديده شود .
[ 3 ] . ( 7 ) نو كيسه در اساس : نو كيسهء ؛ با اين تلفّظ اگر « را » حذف شود از حيث وزن بي عيب خواهد بود .
[ 4 ] . ( 7 ) شوخي رجوع شود به شوخ چشمي در 92 / 2 ح و شوخي در 326 / 3 ح .
[ 5 ] . ( 15 ) تا ( 16 )وَ اللَّهُ. . .يَهْدِي مَنْ . . .از دو آيهء 25 و 26 سورهء يونس ( 10 ) مأخوذ است : و ( خدا ) راه نمايد آن را كه خواهد به راه راست ؛ مر آن كسهائي را كه نيكوئي كردند نيكوترين بود و افزوني .