بد ميكني و نيك طمع ميداري ؟ * هم بد باشد سزاى بد كرداري !
و ببايد دانست كه هر كرداري را پاداشي است كه هر آينه بأرباب آن برسد و بتأخيري كه در ميان افتد مغرور نشايد بود ، كه آنچه آمدنيست نزديك باشد اگر چه مدّت گيرد .
اگر كسي خواهد [ 1 ] كه بد كرداري خود را بتمويه و تلبيس پوشيده گرداند و به زرق و شعوذه [ 2 ] خود را در لباس نيكو كاري جلوه دهد چنان كه مردمان بر وى ثنا گويند و بدور و نزديك ذكر آن ساير شود ، بدين وسيلت هرگز نتايج افعال ناپسنديده از وى مصروف نگردد و ثمرهء آن خبث باطن هر چه مهنّاتر [ 3 ] بيابد ؛ آنگاه پند پذيرد و باخلاق ستوده گرايد . و نظير اين نشانه افسانهء شير است و آن مرد تير انداز . راى پرسيد كه :
چگونه است آن ؟ گفت :
آوردهاند كه شيري ماده با دو بچّه در بيشهاي وطن داشت
في صحن آجام حصاها لؤلؤ * و ترابها مسك يشاب بعنبر
مخضرّة و الغيث ليس بساكب * و مضيّة و اللّيل ليس بمقمر
ظهرت لمخترق الشّمال و جاورت * ظلل الغمام الصّائب المستغزر
[ 4 ]
هامش
- در شرح ابيات ، نسخهء مجلس ، اين دو بيت بدين مناسبت نقل شده است از مقامات قاضي حميد الدّين بلخي :در شب چه روي بر ره باريك نبهره * چون روز همي بر در خود راه نبيني ؟* چون در بر تو چشم تو بر كوه نيفتد
در چشم كسان چه بود اگر كاه نبيني ؟[ 1 ] . ( 4 ) اگر كسي خواهد در اساس : اكر خواهذ .
[ 2 ] . ( 5 ) شعوذه 97 / 15 ح و 117 / 8 و 136 / 16 و 313 / 8 ح و 327 / 13 ديده شود . در چلبي و 1 در اين مورد :
قعبزه - رجوع شود به قعبره در 221 / 8 ح .
[ 3 ] . ( 7 ) مهنّا بمعني گوارا ، اينجا بلحن طنز و طعنه به كار رفته است ؛ در بعضي از نسخ : مهيّا .
[ 4 ] . ( 11 ) تا ( 13 )في صحن آجام . . .در عرصهء بيشههائي كه سنگريزه آن مرواريد است و خاشاكش مشك كه بياميزد با عنبر ، سبز است و باران نيست ريزان ، و روشن است و شب نيست با ماهتاب ؛ پيدا شده است در جستن گاه و گذرگاه باد شمال ، و همسايه شده است با سايه بان ابر بارندهء بسيار بارنده . سه كلمهء في صحن آجام را نصر اللّه منشي بجاى في رأس مشرفة كه در اصل شعر بوده است گذاشته . و در نسخهء اساس در مصراع اوّل بيت سوّم بمحرق الشمال و حادرت نوشته شده است . در ديوان بحتري : بمنخرق . . .