و با اين همه [ 1 ] بجان ايمن نيستم و بدين لاوه [ 2 ] فريفته شدن از خرد و كياست دور مينمايد ، راى من هجر است و صبر .
ملك گفت : اگر آن از جهت [ 3 ] تو بر سبيل ابتدا رفتي تحرّز نيكو نمودي ، و لكن چون بر سبيل قصاص و جزا كاري پيوستي ، و قضيّت معدلت همين است ، مانع ثقت و موجب نفرت چيست [ 4 ] ؟ فنزه گفت : موضع خشم در ضماير موجع است و محلّ حقد در دلها مولم [ 5 ] ، و اگر بخلاف اين چيزي شنوده شود اعتماد را نشايد ، كه زبان در اين معاني از مضمون عقيدت عبارت راست نكند و بيان در اين سفارت حقّ امانت نگزارد ، امّا دلها يك ديگر را شاهد عدل و گواه بحقّ است و از يكي بر ديگري دليل توان گرفت ، و دل تو در آنچه ميگوئي موافق زبان نيست ؛ و من صعوبت صولت ترا نيكو شناسم و در هيچ وقت از بأس تو ايمن نتوان بود
كز كوه گاه زخم [ 6 ] گرانتر كني ركاب * وز باد وقت حمله سبكتر كني عنان
تتقوّض الأفلاك إن خالفنه * و يعاض من بعد الحراك سكون
[ 7 ] ملك گفت : ميان دوستان و معارف أحقاد [ 8 ] و ضغائن بسيار حادث گردد ، چه إمكان جهانيان از بسته گردانيدن راه آزار و خصومت قاصر است ؛ و هر كه بنور عقل آراسته باشد و بزينت خرد متحلّي بر ميرانيدن آن [ 9 ] حرص نمايد و از احياى آن تجنّب لازم شمرد . فنزه گفت : العوان لا تعلّم الخمرة [ 10 ] . من گرم و سرد جهان بسيار
هامش
[ 1 ] . ( 1 ) با اين همه با وجود اين ، مع ذلك كلّه . در كليله و دمنه اين علامت استدراك بسيار به كار رفته است ، و گاهي فقط يك نكته گفته شده ، و « همه » اي نيست . نيز 46 / 2 ، 245 / 12 ، 268 / 3 و 295 / 11 ديده شود .
[ 2 ] . ( 1 ) لاوه لابه ، إلحاح ، التماس ، تضرّع ؛ چرب زباني ، چاپلوسي .
[ 3 ] . ( 3 ) از جهت از سمت ، از جانب ؛ 285 / 8 ديده شود .
[ 4 ] . ( 5 ) چيست كلمه در اساس نيست .
[ 5 ] . ( 5 ) و ( 6 ) موجع ( از و ج ع ) و مولم ( مؤلم از أل م ) هر دو بمعني درد آور ، دردناك .
[ 6 ] . ( 11 ) زخم ضربت و ضربت وارد آوردن . نيز 280 / 3 و شعر عنصري در حاشيهء ص 293 ديده شود .
[ 7 ] . ( 12 )تتقوّض . . .بر كنده گردند و از هم بريزند آسمانها اگر او را خلافي كنند ، و بدل گردد جنبش آنها به سكون .
[ 8 ] . ( 13 ) أحقاد ( جمع حقد ) و ضغائن ( جمع ضغينه ) هر دو بمعني كينه و دشمني ريشه گرفتهء ديرينه .
[ 9 ] . ( 15 ) آن مرجع آن « أحقاد و ضغائن » است در سطر 13 .
[ 10 ] . ( 16 ) العوان . . . زن ميانه حال را ( شوهر ديده را ) تعليم نميدهند طريقهء خمار ( معجر ، مقنعه ) بسر كردن .