دهشت چنان مستولي بود كه از موشش ياد نيامد ، پاي كشان [ 1 ] بر سر درخت رفت ، و موش در سوراخ خزيد ؛ و صيّاد پاى دام [ 2 ] گسسته و نوميد و خايب بازگشت .
ديگر روز موش از سوراخ بيرون آمد و گربه را از دور بديد ، كراهيت داشت كه نزديك او رود . گربه آواز داد كه : تحرّز [ 3 ] چرا مينمائي ؟ قد استكرمت فارتبط [ 4 ] ، در اين فرصت [ 5 ] نفيس ذخيرتي بدست آوردي و براى فرزندان و اعقاب دوستي كار آمده الفغدي [ 6 ] .
هامش
[ 1 ] . ( 1 ) پاى كشان 92 / 13 ح ، و 176 / 15 ح ديده شود .
[ 2 ] . ( 2 ) پاى دام 185 / 11 ح ديده شود . در ويس و رامين نيز آمده است ( 42 / 97 ) .كه من ننيوشم اين گفتار خامت * نيايم هرگز اندر پاى دامتو مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي 74 ) :از بخل چون نياز همي دست موزه ساخت * طبع تو هر دو را بسخا پاى دام كرد. [ 3 ] . ( 4 ) تحرّز 238 / 3 ح و 248 / 1 ديده شود .
[ 4 ] . ( 4 ) قد استكرمت . . . براستي كه چيزي كريم يافتي ، پس بر بند ؛ چيزي عزيز و نفيس يافتهاي از كف مده .
[ 5 ] . ( 4 ) در اين فرصت در اساس : درين فرصتي . نيز 242 / 6 تا 7 ديده شود .
[ 6 ] . ( 5 ) الفغدي 59 / 10 ح و 209 / 12 ح ديده شود . نيز رجوع شود به فرهنگ اسدي در كلمات الفختن و الفغدن و الفغده و الفنج و الفنجيدن و رس . در ديوان ناصر خسرو آمده است ( چاپ مينوي ، صفحات 427 ، 429 ، 495 ) :در اين بند و زندان به كار و بدانش * بيلفغد بايد همي نامداري
اگر بالفغدن دانش بكوشي * بر آئي زين چه هفتاد بازي
زيرا كه تو بيش آمدي اندر دين زيشان * پس چون نكني شكر و زيادت نلفنجيو بيتي ديگر هم از او در فرهنگ شعوري آمده است كه در ديوان چاپي نيست و در نسخ خطّي هست :تو بي تميز بر الفغدن ثواب مرا * اگر بداني مزدور رايگان شدهايو در همان فرهنگ بيتي از سنائي آورده است كه محلّ آن را نيافتم :با قناعت كش ار كشي غم و رنج * ور نه بگذر ز عقل و عشق الفنجو مختاري گفته است ( ديوان ، چاپ همائي صفحات 127 ، 139 ، 151 ، 507 ، 598 ، 700 ) :هنر پيراى و مدح الفنج و رامش ورز و لب خندان * جهان افروز و جود افزاى و صدر آراى و دين پرور
زهي چرخ هنر پرور خرد پيراى معني بين * زهي بحر سخن سنج ثنا الفنج مدحت خر
ز جاه و جود و كريمي و سعى و مدح الفنج * ز فضل و عمر و جواني و بخت برخوردار
بر آسايش خلق بخشنده جودي * در الفغدن نام خواهنده آزي
آب ابر است مال سيم الفنج * كه ز دريا همي بر آوردش