به همه عمر يك خطا كردم * غم و تشوير [ 1 ] صد خطا خوردم
بچه خدمت ز من شوي خشنود * تا من امروز گرد آن گردم ؟
اين فصل مقرّر كردن بود و [ 2 ] خايب و نوميد بازگشتن .
اينست داستان آنكه دوستي يا مالي بدست آرد و بناداني و غفلت بباد دهد تا در بند پشيماني افتد ، و هر چند سر بر قفص زند مفيد نباشد . و اهل راى و تجربت بايد كه اين باب را با خرد و ممارست خود باز اندازند [ 3 ] و بحقيقت شناسند كه مكتسب خود را ،
هامش
[ 1 ] . ( 1 ) تشوير ( از ش و ر ) اصل معني در عربي خجالت دادن است و نسبت بكسي كاري كردن كه او از آن شرمنده شود . زمخشري در مقدّمة الأدب گويد شو ربّه خجل كردش . در فارسي تشوير معني تشوّر عربي را گرفته ، يعني شرمساري ، و سرافگنده و شرمنده شدن ، و فعل متعدّي بجاى لازم به كار رفته است ؛ باز زمخشري گويد تشوّر خجالت خورد ، ولي بيهقي در تاج المصادر آورده است كه التشوّر تشوير دادن ، التّشور تشوير خوردن . در استعمال فصحاى ايران در ادوار قديم اين كلمه فراوان ديده مىشود به همين معني . معزّي راست ( ديوان ، ص 571 ) :روى تو ماه زمينست و نباشد بس عجب * گر ز نور او خورد تشوير ماه آسمانو سنائي گويد ( ديوان ، ص 93 ) :مرد عش ار صد هزاران دل دهد يك دم بدوست * حاصل اندر دستش از تقصير جز تشوير نيستباز در حديقه گويد ( چاپ بمبئى 115 ، در مدرّس رضوي نيافتم ) :تا نيفتد ز سائلان تشوير * هر چه خواهند زود گويد « گير »و در جاى ديگر همان كتاب آمده است ( چاپ مدّرس رضوي 255 ، و چاپ بمبى 138 ) :با هزاران خجالت و تشوير * رفت زي مكّه جفت گرم و زحيرو در ديوان انوري آمده است ( چاپ مدرّس رضوي صفحات 37 و 241 و 246 به ترتيب ) :اندر اين خدمت كه دارد بنده از تشوير آن * پيش فتيان خراسان دست بر رخ چون فتات
مالش اين بس كه تا بحشر بماند * بي گنه مست شربت تشوير
كند رواني حكم تو باد را حيران * دهد شمايل حلم تو خاك را تشويرو در سند بادنامهء سمرقندي ( چاپ استانبول 127 و 343 ) آمده است : « و اگر با ما در اين باب مفاوضتي رفتي . . .
بدين تشوير و تقصير مأخوذ نگشتيئي » ؛ « و اگر اين خدمت در معرض تقصير و تشوير جلوه كردهست و بر سبيل تعجيل تحرير يافته . . . » . و در تاريخ سلاجقهء كرمان اين بيت ديده مىشود ( ص 69 ) :فرياد كنان غمين غمين شد ز برت * تشوير خوران خجل خجل باز آمد[ 2 ] . ( 3 ) مقرّر كردن بود و . . . بازگشتن براى اين سبك تلفيق جمله رجوع شود به 147 / 1 ح .
[ 3 ] . ( 6 ) باز اندازند 130 / 1 و 135 / 8 ح ديده شود .