درودگر ميماني [ 1 ] كه بگفت زن نابكار فريفته گشت . ملك پرسيد : چگونه ؟ گفت :
[ درودگر و زن او و دوستگان زن ]
به شهر سرنديب درودگري زني داشت
بوعده روبه بازي بعشوه [ 2 ] شير شكاري
روئي چون تهمت اسلام در دل كافران و زلفي چون خيال شك در ضمير مؤمن
و أصداغ تجول على خدود * كما جاد الشّفيق ضحى سماء
كأنّ بها عقارب راقصات * من الورد الجنيّ لها وطاء
[ 3 ] و الحق به دو نيك شيفته و مفتون بودي و ساعتي از ديدار او نشكيفتي . و همسايهاي را به دو
هامش
[ بقيّهء ح ص قبل ] خاقاني بجاى طرفه اشاره به طرّار بغداد مىكند ( ديوان ، چاپ سجّادي ص 453 ) :بغداد جانها روى او طرّار دلها موى او * دل دل كنان در كوى او چون خود فراوان ديدهام
باشد به بغداد اندرون طرّار پنهان از فسون * در زلف طرّارش كنون بغداد پنهان ديدهاممعني لغوي طرفه ( جمع آن طرف ) و طريفه ( جمع آن طرايف ) هر چيز نو و بديع و نادر و خوش ( و حتّى در مورد ميوه بمعني نوبر ) بوده است ، و نيز بمعني شخص زيبا و امر غريب و حكايت يا گفتهء نادره به كار رفته است .
عنصري گويد ( ديوان ، چاپ دوم قريب ، ص 93 ) :طرفه باشد مشك پيوسته به آتش سال و ماه * و اتشي كو مشك را هرگز نسوزد طرفهترو معزّي راست ( ديوان ، ص 248 ) :مبارك آمد بازي بديع طرفه شكار * از آشيانهء شرع محمّد مختارو قاضي مجد الدّين نسوي گويد ( لباب الألباب چاپ طهران ص 203 ) :چو شعر من نبود دلبري بشيريني * چو نظم من نبود طرفهاي به زيبائيطرفهء يمن و طرفهء چيني و تحفهء بغداد و شهرهء رى و امثال اين اشخاص يا اشيائي كه مورد تمثّل بودهاند نيز در شعر و نثر فارسي و عربي ديده مىشود . تاج العروس ج 6 ص 180 ، و ذيل قواميس عرب از دزي در مادّهء ط ر ف ، و كتاب الموشّى چاپ برونو ، ص 78 ، و درّهء الغوّاص چاپ ترنبك ص 55 ، و برهان قاطع ، و فرهنگ شعوري ، و بهار عجم . و فولّرس ، و مجلّهء مهر سال اوّل ، ص 136 تا 138 ، و 228 تا 233 ، و امثال و حكم دهخدا ، ص 1068 ديده شود ؛ نيز به مثنوي مولوي چاپ نيكلسن ، دفتر پنجم ، ابيات 2678 ، 2773 ، 3764 رجوع شود .
[ 1 ] . ( 1 ) ميماني چنين است در اساس بجاى ميمانيد ، يا مانيد ، كه در نسخ ديگر آمده است .
[ 2 ] . ( 3 ) بعشوه چنين است در چلبي و بايسنغري ؛ در اساس و نسخ ديگر ، و نيز در ديوان ابو الفرج روني چاپي : بعشق .
[ 3 ] . ( 5 ) و أصداغ تجول . . . و زلفاني كه جولان مىكند بر رخسارها ، ( رخسارهائي ) چنان كه ببارد بر شقايق در چاشتگاه ( ابر ) آسمان ؛ گوئي بر آن ( رخسارها ) كژدمانياند پاى كوبنده كه از گل تازه چيده شده براى ايشان فرشي گستردهاند .