چه دشمن بمهلت قوّت گيرد و بمدّت عدّت يابد
مخالفان تو موران بدند مار شدند * بر آور از سر موران مار گشته دمار [ 1 ]
مده زمانشان ، زين بيش روزگار مبر [ 2 ] * كه اژدها شود ار روزگار يابد [ 3 ] مار
و عاجزتر ملوك آنست كه از عواقب كارها غافل باشد و مهمّات ملك را خوار دارد ، و هر گاه كه حادثهء بزرگ افتد و كار دشوار پيش آيد موضع حزم و احتياط را مهمل گذارد ، و چون فرصت فايت گشت و خصم استيلا يافت نزديكان خود را متّهم گرداند و بهر يك حوالت كردن گيرد
و لكن أخو الحزم الّذي ليس نازلا * به الخطب إلّا و هو للقصد مبصر
فذاك قريع الدّهر ما عاش حوّل * إذا سدّ منه منخر جاش منخر
[ 4 ] و از فرايض احكام جهان داري آنست كه در تلافي [ 5 ] خللها پيش از تمكّن خصم و از تغلّب [ 6 ] دشمن مبادرت نموده شود ، و تدبير كارها بر قضيّت [ 7 ] سياست [ 8 ] فرموده آيد ، و بخداع و نفاق دشمن التفات نيفتد ، و عزيمت را بتقويت راى پير و تأييد بخت جوان بإمضا رسانيده شود
أخو عزمات لا يريد على الّذي * يهمّ به من مفظع الأمر صاحبا
إذا همّ ألقى بين عينيه عزمه * و نكّب عن ذكر العواقب جانبا
[ 9 ]
هامش
[ دنبالهء حاشيهء صفحهء قبل ] و در حديقهء سنائي است ( چاپ مدرّس رضوي 584 ، و چاپ بمبئي 375 ) :آنكه بر من خورد بزشتي شام * من خورم بر وى از هلاكش بام. [ 1 ] . ( 2 ) دمار از سر - بر آوردن او را بهلاك رسانيدن . گويا دمار در اين تعبير به معناى ريشهء غضروفي زرد رنگ دوال مانندي باشد كه در دو طرف ستون فقرات در طول عضلات پشت مازه قرار دارد ، نه دمار بمعني هلاك .
[ 2 ] . ( 3 ) روزگار بردن وقت گذراندن و مهلت دادن .
[ 3 ] . ( 3 ) روزگار يافتن وقت بر كسي گذشتن و مهلت يافتن .
[ 4 ] . ( 8 ) و لكن أخو . . . و ليكن خداوند زيركي و استوار كاري آن كس است كه بر وى كار بزرگ و دشواري فرود نميآيد مگر آنكه او راه راست و چارهء كار را بيننده است ؛ پس آنست نادرهء روزگار ، مادام كه زنده باشد در كارها بسيار گردنده و پر حيلت باشد و هر گاه سوراخي بر وي بسته شود سوراخ ديگري بجوشد و گشاده گردد .
[ 5 ] . ( 10 ) تلافي ( از لفو ) جبران كردن و بر طرف كردن . نيز 105 / 11 ديده شود .
[ 6 ] . ( 10 ) تغلّب ( از غلبه ) چيره گرديدن و مستولي شدن .
[ 7 ] . ( 11 ) بر قضيّت بمقتضاى ؛ بر طبق حكم .
[ 8 ] . ( 11 ) سياست رعيّت داري كردن ؛ قواعد مملكت داري . خداع فريفتن و فريب دادن .
[ 9 ] . ( 13 ) أخو عزمات . . . خداوند عزمها ( دل نهادنها بر كارها ) ، كه بر آن كاري از كارهاى دشوار و شگرف كه آهنگ آن كند يار و همراه نخواهد ؛ چون عزم جزم كند نيّت خويش را پيش دو چشم دارد و از انديشهء ( اينكه ) عواقب ( كار -