خرگوش بسلامت باز رفت . و حوش از صورت حال و كيفيّت كار شير پرسيدند ، گفت :
او را غوطي دادم كه چون گنج قارون خاك خورد شد . همه بر مركب شادمانگي سوار گشتند و در مرغزار امن و راحت جولاني نمودند ، و اين بيت را ورد ساختند :
و اللّه لم أشمت به فالكلّ رهن للممات * لكنّ من طيب الحياة أن ترى موت العداة
[ 1 ] كليله گفت : اگر گاو را هلاك تواني كرد چنان كه رنج آن بشير باز نگردد وجهي دارد و در أحكام خرد تأويلي يافته شود ، و اگر بي از آنچه مضرّتي به دو پيوندد دست ندهد زينهار تا آسيب [ 2 ] بر آن نزني . چه هيچ خردمند براى آسايش خويش رنج مخدوم اختيار نكند .
سخن بر اين كلمه به آخر رسانيدند و دمنه از زيارت شير تقاعد نمود ، تا روزي فرصت جست و در خلا پيش او رفت چون دژمي [ 3 ] . شير گفت : روزهاست كه نديدهام ، خير هست ؟
گفت : خير باشد . از جاى بشد [ 4 ] . بپرسيد كه : چيزى حادث شده است ؟ گفت : آرى .
فرمود كه : بازگوى . گفت : در حال فراغ و خلا راست آيد . گفت : اين ساعت وقت است ، زودتر باز بايد نمود كه مهمّات تأخير بر ندارد ، و خردمند مقبل كار امروز بفردا نيفگند .
دمنه گفت : هر سخن كه از سماع آن شنونده را كراهيت [ 5 ] آيد بر أداى آن دليري نتوان كرد مگر كه بعقل و تمييز شنونده ثقتي [ 6 ] تمام باشد ، خاصّه كه منافع و فوايد آن به دو باز گردد .
چه گوينده را در آن وراى گزارد حقوق تربيت و تقرير لوازم مناصحت فايدهاى ديگر نتواند بود . و اگر از تبعت آن بسلامت بجهد كار تمام بل فتح با نام باشد . و رخصت
هامش
[ 1 ] . ( 4 ) و اللّه . . . به خدا كه شادكامي نكردم ( شماتت نكردم و نخنديدم ) به مرگ او ، چه همگنان در گرو مردنيم ؛ لكن از خوشي زندگيست كه مرگ دشمنان را ببيني .
[ 2 ] . ( 8 ) آسيب ص 79 ح بر س 1 ديده شود .
[ 3 ] . ( 10 ) چون دژمي مانند كسي كه اندوهگين و خشمگين باشد . ص 82 ح بر س 7 ديده شود .
[ 4 ] . ( 11 ) از جاى بشدن سخت از حال طبيعي خارج شدن و خود را باختن و از كوره در رفتن ، از ترس يا از غضب و غيظ يا از تأثّر نيز به راه خطا افتادن ، مثل اين عبارت : نزديك آمد كه پاى از جاى بشود ( ص 45 س 3 و 4 ) . نيز رجوع شود به از جاى بردن ، در حاشيه بر ص 70 س 5 .
[ 5 ] . ( 14 ) كراهيت بدون تشديد است ، رجوع شود به ص 81 ح بر س 1 .
[ 6 ] . ( 15 ) ثقت رجوع شود نيز به ص 33 س 9 و ص 74 ح بر س 1 .