ايّام رضاع [ 1 ] به آخر رسيد در مشقّت تأدّب و تعلَّم و محنت دارو و پرهيز و مضرّت درد و بيماري افتد .
و پس از بلوغ غم مال و فرزند و ، اندوه آز و شره [ 2 ] و ، خطر كسب و طلب در ميان آيد . و با اين همه چهار دشمن متضادّ از طبايع با وى همراه بل هم خواب ، و آفات عارضي چون مار و كژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و برف و هدم و فتك [ 3 ] و زهر و سيل و صواعق در كمين ، و عذاب پيري و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسيد - با همه راجح ، و قصد خصمان و بدسگالي دشمنان بر اثر ، وانگاه خود كه از اين معاني هيچ نيستي [ 4 ] و با او شرايط مؤكَّد و عهود مستحكم رفتستي كه بسلامت خواهد زيست فكرت آن ساعت كه ميعاد اجل فراز آيد و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود بايد كرد و شربتهاى تلخ كه آن روز تجرّع افتد واجب كند كه محبّت دنيا را بر دلها سرد گرداند ، و هيچ خردمند تضييع عمر در طلب آن جايز نشمرد . چه بزرگ جنوني و عظيم غبني باشد باقيي را بفانيي و دايمي را بزايلي فروختن ، و جان پاك را فداى تن نجس داشتن .
خاصّه در اين روزگار تيره كه [ 5 ] خيرات بر اطلاق روى بتراجع آورده است و همّت مردمان از تقديم حسنات قاصر گشته با آنچه [ 6 ] ملك عادل أنوشروان [ 7 ] كسرى بن قباد را سعادت ذات و يمن نقيبت و رجاحت عقل و ثبات راى و علوّ همّت و كمال مقدرت و صدق لهجت و شمول عدل و رافت و إفاضت جود و سخاوت و اشاعت حلم و رحمت و محبّت علم و علما و اختيار حكمت و اصطناع حكما و ماليدن جبّاران و تربيت خدمتگاران و قمع ظالمان و تقويت مظلومان حاصل است ميبينم كه كارهاى زمانه ميل به إدبار دارد ، و چنانستي [ 8 ]
شرح
[ 1 ] . رضاع شير خوردن ، شيرخوارگي ، شير مكيدن .
[ 2 ] . آز و شره در نسخهء اساس : از شره .
[ 3 ] . فتك به ناگاه ( بي خبر ) كشتن .
[ 4 ] . نيستي اگر نميبود و با او عهد كرده ميبودند . . .
[ 5 ] . تيره كه در نسخهء اساس : تيركى .
[ 6 ] . با آنچه با آنكه .
[ 7 ] . أنوشروان اصطلاحي است كه ظاهرا پس از مرگ خسرو اوّل در حقّ او به كار بردند ، و اينجا كه از قول برزويه در زمان حيات او مينويسند مثل اينست كه در بارهء زنده اي بگوئيم مرحوم .
[ 8 ] . چنانستي . . . گويا مراد اينست كه : اگر خيرات مردمان را وداع كرده بود وضع چنين ميبود ؛ آن وضعيست كه ميبود اگر خيرات مردمان را وداع كرده ميبود .