[ أبواب الكتاب ]
1 - باب برزويه الطَّبيب
چنين گويد برزويه ، مقدّم اطبّاى پارس ، كه پدر من از لشكريان بود و مادر من از خانهء [ 1 ] علماى دين زردشت بود ، و اوّل نعمتي كه ايزد ، تعالى و تقدّس ، بر من تازه گردانيد دوستي پدر و مادر بود [ 2 ] و شفقت ايشان بر حال من ، چنان كه از برادران و خواهران مستثنى شدم و بمزيد تربيت و ترشّح [ 3 ] مخصوص گشت . و چون سال عمر بهفت رسيد مرا بر خواندن علم طبّ تحريض [ 4 ] نمودند ، و چندانكه اندك وقوفي افتاد و فضيلت آن بشناختم برغبت صادق و حرص غالب در تعلَّم آن ميكوشيدم ، تا بدان صنعت شهرتي يافتم و در معرض معالجت بيماران آمدم . آنگاه نفس خويش را ميان چهار كار كه تگاپوى اهل دنيا از آن نتواند گذشت مخيّر گردانيدم : وفور مال و ، لذّات حال و ، ذكر ساير و ، ثواب باقي .
و پوشيده نماند كه علم طبّ نزديك همهء خردمندان [ 5 ] و در تمامي دينها ستوده ست . و در كتب طبّ آوردهاند كه فاضلتر اطبّا آنست كه بر معالجت از جهت ذخيرت آخرت مواظبت نمايد ، كه بملازمت اين سيرت نصيب دنيا هر چه كاملتر بيابد و رستگاري عقبى مدّخر [ 6 ] گردد ؛ چنان كه غرض كشاورز در پراگندن تخم دانه باشد كه قوت اوست ، امّا كاه كه علف ستوران است بتبع آن هم حاصل آيد . در جمله بر اين كار اقبال تمام كردم و هر كجا بيماري
شرح
[ 1 ] . خانهء اين كلمه در نسخهء اساس ساقط شده است .
[ 2 ] . بود نسخهء اساس اين كلمه را ندارد .
[ 3 ] . ترشّح بتدريج قوّت گرفتن و توانا شدن ؛ امّا اينجا گويا پرورده شدن و شايستگي حاصل كردن ( جنبهء فعل لازم از مادّهء رشح ، در قبال ترشيح كه متعدّي آنست ) اراده شده . نيز مرشّح در ص 29 س 9 ديده شود .
[ 4 ] . تحريض بر انگيختن ( مقدّمة ) ، بر آغالانيدن و گرم كردن كسي را بر چيزي ( صراح ) .
[ 5 ] . همهء خردمندان همه و جمله و كلَّيّه و تمامي و جملگي به حالت اضافهء بجمع و مفرد و گاهي نيز به فكّ اضافت ، به كار ميرود . همهء خويشتن ز خود گم كن ( حديقه ) ؛ جملهء شب شاه تنها تا بروز ( منطق الطَّير ) ، 30 / 19 و 20 نيز 37 / 11 و 12 ديده شود .
[ 6 ] . مدّخر ذخيره شده و پنهان كرده و پس انداز شده ( از باب افتعال مادّه ذخر ) . ص 13 ح برس 11 نيز ديده شود .