تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
براى استفادت آن را مطالعت كنند ، و نادانان براى افسانه خوانند ، و أحداث متعلَّمان بظنّ علم و موعظت نگرند و حفظ آن بريشان سبك خيزد ، و چون در حدّ كهولت رسند و در آن محفوظ تأمّلي كنند صحيفهء دل را پر فوايد بينند ، و ناگاه بر ذخاير نفيس و گنجهاى شايگاني مظفّر شوند . و مثال اين همچنانست كه مردي در حال بلوغ بر سر گنجي افتد كه پدر براى او نهاده باشد فرحي به دو راه يابد و در باقي عمر از كسب فارغ آيد . و خوانندهء اين كتاب بايد كه اصل وضع و غرض كه در جمع و تأليف آن بوده است بشناسد ، چه اگر اين معني بر وى پوشيده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فوايد و ثمرات آن او را مهنّا [ 1 ] نباشد . و اوّل شرطي طالب اين كتاب را حسن قرائت است كه اگر در خواندن فرو ماند بتفهّم معني كى تواند رسيد ؟ زيرا كه خطَّ كالبد معني است ، و هرگاه كه در آن اشتباهي افتاد ادراك معاني ممكن نگردد ؛ و چون بر خواندن قادر بود بايد كه در آن تأمّل واجب داند و همّت در آن نبندد كه زودتر به آخر رسد ، بل كه فوايد آن را بآهستگي در طبع جاى ميدهد ، كه اگر بر اين جمله نرود همچنان بود كه :

[ مردى كه گنجى يافت ]

مردي در بيابان گنجي يافت ، با خود گفت اگر نقل آن بذات خويش تكفّل كنم عمري در آن شود و اندك چيزي تحويل افتد ، بصواب آن نزديكتر كه مزدوري چند حاضر آرم و ستور بسيار كرا گيرم [ 2 ] و جمله به خانه برم . هم بر اين سياقت برفت و بارها پيش از خويشتن گسيل كرد . مكاريان را سوى خانهء خويش بردن بمصلحت نزديكتر نمود ؛ چون آن خردمند دور انديشه به خانه رسيد در دست خويش از آن گنج جز حسرت و ندامت نديد . و بحقيقت ببايد دانست كه فايده مهم در فهم است نه در حفظ ، و هر كه بي وقوف در كاري شروع نمايد همچنان باشد كه :

[ مردى كه مىخواست تازى گويد ]

مردي ميخواست كه تازي گويد ، دوستي فاضل از آن وى تخته اي زرد در دست داشت ؛ گفت : از لغت تازي چيزي از جهت من بر آن بنويس . چون پرداخته شد به خانه بر دو گاه گاه در آن مينگريست و گمان برد كه كمال فصاحت حاصل آمد . روزي در محفلي سخني تازي خطا گفت ، يكي از حاضران تبسّمي واجب ديد . بخنديد و گفت : بر زبان من خطا رود و
شرح
[ 1 ] . مهنّا ص 37 ح برس 2 ديده شود . [ 2 ] . كرا گرفتن كرايه كردن .