فذو العقل من يرضي بمقدور حظَّه
فبالجدّ تحظى نفسه لا بجدّها
[ 1 ] طايفه اي از بازرگانان او را بشناختند . حال بزرگي خاندان و بسطت ملك اسلاف او باز گفتند . اعيان شهر را حضور او موافق نمود و گفتند : شايستهء إمارت اين خطَّه اوست ، چه ذات شريف و عرق كريم دارد ، و بي شكّ در ابواب عدل و عاطفت اقتدا و تقيّل [ 2 ] بسلف خويش فرمايد ، و رسوم ستوده و آثار پسنديدهء ايشان تازه و زنده گرداند .
در حال بيعت كردند و ملكي بدين سان آسان بدست او افتاد ، و توكَّل وى ثمرتي بدين بزرگي حاصل آورد .
و هر كه در مقام توكَّل ثبات قدم ورزد و آن را بصدق نيّت قرين گرداند ثمرات آن در دين و دنيا هر چه مهنّاتر بيابد .
و در آن شهر سنّتي بود كه ملوك روز اوّل بر پيل سپيد گرد شهر بر آمدندي . او همان سنّت نگاه داشت ؛ چون بدروازه رسيد و خطوط ياران بديد بفرمود تا پيوستهء آن بنبشتند كه « اجتهاد و جمال و [ 3 ] عقل آنگاه ثمرت دهد كه قضاى آسماني آن را موافقت نمايد ، و عبرت همه جهان يك روزه حال من تمامست » .
پس بسراى ملك باز آمد و بر تخت ملك بنشست و ملك بر وى قرار گرفت . و ياران را بخواند ، و صاحب عقل را با وزرا شريك گردانيد ؛ و صاحب جمال را صلتي گران فرمود و مثال داد كه : از اين ديار ببايد رفت تا زنان به تو مفتون نگردند و از آن فسادي نزايد .
وانگاه علما و بزرگان حضرت را حاضر خواست و گفت : در ميان شما بسيار كس بعقل و شجاعت و هنر و كفايت بر من راجح است امّا ملك بعنايت ازلي و مساعدت روزگار توان يافت ؛ و هم راهان من در كسب ميكوشيدند و هر كس را دست آويزي حاصل بود ،
شرح
[ 1 ] .فذو العقل من . . .خداوند عقل آن كس باشد كه خرسند باشد بدان بهره كه او را مقدّر است ، زيرا كه به بخت است كه بهرمند ميگردد تن او ، نه به كوشش .
[ 2 ] . تقيّل به پيروي از كسي عمل كردن ؛ 11 / 9 ح و 41 / 11 ح ديده شود .
[ 3 ] . اجتهاد و جمال و در اساس : اجتهاد و توكَّل و جمال و ؛ توكَّل اينجا زائد است و ظاهرا بسهو كاتب افزوده شده است ، چه توكَّل موضوع دعوي ملك زاده است و همين عبارت در خصوص توكَّل است .