آوردهاند كه در بلاد هند هبلار [ 1 ] نام ملكي بود . شبي بهفت كرّت هفت خواب هايل ديد كه بهر يك از خواب در آمد . چون از خواب باز پسين در آمد از آن خوابها بهراسيد و همه شب [ 2 ] در غم آن ميناليد و چون مار دم بريده و مردم كژدم گزيده ميطپيد . چندانكه نقاب ظلمت از جمال صبح جهان آراى بگشاد [ 3 ] ، و شاه سيّارگان عروس وار در جلوه گاه مشرق پيدا آمد ، برخاست و براهمه را بخواند و تمامي آنچه ديده بود با ايشان بگفت . چون نيكو بشنودند و اثر خوف و هراس در ناصيهء او مشاهده كردند گفتند : سهمناك خوابي است ؛ ازين هايل تر خوابي نشان ندادهاند ؛ اگر اجازت فرمايد ساعتي خالي [ 4 ] بنشينيم و بكتب رجوع كنيم و بإستقصاى [ 5 ] هر چه تمامتر در آن تأمّلي كنيم ، آنگه تعبير آن بإتقان و بصيرت بگوئيم و دفع آن را وجهي انديشيم . ملك گفت : روا باشد .
از پيش او برفتند و بطرفي خالي بنشستند و با يك ديگر گفتند : در اين عهد نزديك دوازده
شرح
[ 1 ] . هبلار اسامي اشخاص اين قصّه ، هبلار و بلار و كاك و جوبر و ايراندخت و كارايدون ، در نسخ كليله و دمنهء فارسي و عربي و ترجمه هاى بألسنهء ديگر بصورتهاى مختلف آمده است ؛ تحقيق در بارهء آنها به تعليقات موكول ميگردد و در متن چنان كه صواب و صلاح شمرده شده است چاپ مىشود و بعضي از اختلافات را قيد ميكنم .
[ 2 ] . همه شب يعني همهء شب . تمام آن شب . اين تعبير در نظم و نثر قرون پنجم تا نهم فراوان ديده مىشود . بيهقي در بيان داستان آخرين شب زندگاني عبد اللَّه بن زبير گويد ( تاريخ ، چاپ فيّاض ص 190 ) : عبد اللَّه همه شب نماز كرد و قرآن خواند ؛ و مختاري غزنوي گويد ( ديوان ، چاپ همائي 393 ) :شب همه شب كبگ زعفران چرد از كوه
روز همه روز از آن بخندد چندانيعني شبها تمام مدّت شب ، و روزها تمام روز ؛ و انوري گويد ( ديوان ، چاپ مدرّس رضوي 695 ) :اين يكي شب همه شب در غم و انديشهء آن
كز كجا وز كه و چون كسب كنم پنج درم
و آن دگر روز همه روز در آن محنت و بند
كه كند وصف لب چون شكر و زلف بخم ؛و در ترجمهء فارسي سيرت جلال الدّين خوارزمشاه ( چاپ مينوي ، ص 109 ) آمده است : جلال الدّين شب همه شب براند و در وقت صباح بر آن مقدّمه زد ، و در مثنوي آمده است ( دفتر سوّم ب 476 و 636 به ترتيب ) :شب همه شب ميسگاليدند مكر
روى در رو كرده چندين عمرو بكر
شب همه شب جمله گويان : اى خدا
اين سزاى ما سزاى ما سزاو در داستان جمشيد و خورشيد سلمان ساوجي بسيار مكرّر به كار رفته است .
[ 3 ] . بگشاد اينجا فعل لازم است ، يعني گشوده شد و بر طرف شد .
[ 4 ] . و ( 10 ) خالي در خلوت ، بر كنار از اغيار .
[ 5 ] . استقصا حدّ اعلاى كوشش و نهايت اهتمام .