نمائي سوالف مكرمت [ 1 ] به دو آراسته گردد و محلّ شكر و منّت اندر آن هر چه مشكورتر باشد .
فإن تلحق النّعمي بنعمى فإنّه
يزين اللَّآلي في النّظام ازدواجها
و كنت إذا ما رست عندك حاجة
على نكد الأيّام هان علاجها
[ 2 ] زاهد گفت : فرمان بر دارم و بدين مباسطت [ 3 ] مباهات نمايم ، و اگر اين رغبت صادق است و عزيمت در امضاى آن مصمّم آنچه ميسّر گردد از نصيحت بجاى آورده شود ، و اندر تعليم و تلقين مبالغت واجب ديده آيد .
مهمان روى بدان آورد و مدّتي نفس را در آن رياضت داد . آخر روزي زاهد گفت : كاري دشوار و رنجي عظيم پيش گرفته اي
خواهي كه چو من باشي و نباشي
خواهي كه چو من داني و نداني
و كم من طالب أمدي سيلقى
دوين مكاني السّبع الشّدادا
يؤجّج في شعاع الشّمس نارا
و يقدح في تلهّبها زنادا
[ 4 ] و هر كه زبان خويش بگذارد و اسلاف را در لغت و حرفت و غير آن خلاف روا بيند كار او را استقامتي صورت نبندد
إذا أمّ وجه الرّشد آل مضلَّة
و إن رام باب الخير عوجل بالقفل
[ 5 ] مهمان جواب داد كه : اقتدا بآبا و اجداد در جهالت و ضلالت از نتايج ناداني و حماقت است . و كسب هنر و تحصيل فضايل ذات نشان خرد و حصافت و دليل عقل و كياست
شرح
[ 1 ] . سوالف مكرمت جوانمرديها و محبّتهاى گذشته . رجوع شود به 244 / 1 و 271 / 14 ح و 328 / 6 .
[ 2 ] . و ( 3 )فإن تلحق . . .اگر در رساني نعمت را به نعمت ( و پى در پى يكديگر بداري ) پس همانا ميآرايد مرواريدها را در رشتهء مرواريد جفت بودن آنها ؛ و هر گاه كه وا ميكوشيدم نزد تو با حاجتي ، با وجود بي خيري و كم خيري روزگار . آسان ميشد اين وا كوشيدن .
[ 3 ] . مباسطت رو باز بودن ، بي رو در بايستي بودن ، نسبت به كسي در حاجت و خواهش .
[ 4 ] . و ( 11 )و كم من طالب . . .و بسا جويندهء رسيدن به آن حدّ كه من رسيدهام ، كه زود ببيند فرو ترك از جاى من هفت آسمان استوار را ؛ ميافروزد در روشني آفتاب آتشي و ، مىزند در هنگام فر و زندگي و تابش آن آتش زنه اي .
[ 5 ] .إذا أمّ وجه . . .چون آهنگ كند بسوى راه راست باز گردد به محلّ گمراه شدن ، و چون طلب كند باب خير را بشتاب قفل بر آن نهاده شود .