ضمير و مكر طبع او چرا غافل بود . ديگري گفت : عجبتر آنست كه تدارك اين كار در مطاولت [ 1 ] افگند . شير به دو پيغام داد كه : اگر اين سهو را عذري داري باز نماى . جوابي درشت و بي علم شگال برسانيدند . آتش خشم بالا گرفت و زبانهء آن عقل شير را پوزبند كرد تا عهود و مواثيق را زير پاى آورد و دست خصمان را در كشتن شگال مطلق گردانيد . و خبر آن بمادر شير رسيد ، دانست كه تعجيل كرده ست و جانب تمالك و تماسك [ 2 ] را بي رعايت گذاشته ؛ با خود انديشيد كه زودتر بروم و فرزند خود را از وسوسهء ديو لعين برهانم ، چه گاهي كه خشم بر ملك مستولي شود شيطان فتّان نيز مسلَّط گردد . قال النّبيّ صلى اللَّه عليه و سلَّم إذا استشاط السّلطان تسلَّط الشّيطان [ 3 ] .
نخست بدان جماعت كه بكشتن او مثال يافته بودند پيغام داد كه در كشتن او توقّفي بايد كرد ؛ پس نزديك شير آمد و گفت : گناه شگال چه بوده ست ؟ شير صورت حال باز نمود . گفت : اى پسر ، خويشتن در حيرت و حسرت متفكَّر مگردان و از فضيلت عفو و احسان بي نصيب مباش ، فإنّ العفو لا يزيد الرّجل إلَّا عزّا و التّواضع إلَّا رفعة [ 4 ] .
و هيچ كس بتأمّل و تثبّت از ملوك سزاوارتر نيست .
و پوشيده نماند كه حرمت زن بشوى متعلَّق است و ، عزّت فرزند به پدر و ، دانش شاگرد باستاد و ، قوّت سپاه بلشكر كشان قاهر و ، كرامت زاهدان بدين و ، امن رعيّت بپادشاه و ، نظام كار مملكت بتقوى و عقل و ثبات و عدل ؛ و عمدهء حزم شناختن أتباع است و هر يك را در محلّ و منزلت او اصطناع فرمودن و ، بر مقدار هنر و كفايت ايشان تربيت كردن و ، متّهم شمردن ايشان در باب يك ديگر ؛ چه اگر سعايت اين در حقّ آن و از آن او در حقّ اين مسموع باشد [ 5 ] هر گاه كه خواهند مخلصي را در معرض تهمت توانند آورد و
شرح
[ 1 ] . مطاولت ( از ط و ل ) كار بر كسي دراز بكردن ( از بيهقي ) ، تأخير كردن كسي را در وعده ، دراز كشيدن و ديرا داشتن كسي را ( از زمخشري ) . ميگويد تلافي و جبران اين كار را طول داد و عقب انداخت .
[ 2 ] . تمالك و تماسك رجوع شود به 32 / 2 ح و 70 / 5 .
[ 3 ] . إذا استشاط . . . چون در خشم شود خدايگان مستولي گردد شيطان ( ديو ) .
[ 4 ] . فإنّ العفو . . . كه بتحقيق آمرزيدن گناه نيفزايد مرد را مگر ارجمندي ، و فروتني نمودن نيفزايد او را مگر بلندي .
[ 5 ] . باشد اين كلمه در اساس از قلم افتاده است .