كأنّ الرّياض و أزهارها
و أغصان أنوارها النّعّس
طواريس تجلى بلا أرجل
أراقم تسعى بلا أرؤس
[ 1 ] و در وى سباع و وحوش بسيار ، و ملك ايشان شيري كه همه در طاعت و متابعت او بودندي و در پناه حشمت و حريم سيادت او روزگار گذاشتندي . چندانكه صورت حال اين شگال بشنود او را بخواند و بديد و بهر نوع بيازمود ، و پس به چند روز با وى خلوت فرمود و گفت : ملك ما بسطتي دارد و أعمال و مهمّات آن بسيار است ، و بناصحان و معينان محتاج ميباشيم ، و بسمع ما رسانيدهاند كه تو در زهد و عفّت منزلتي يافته اي ؛ و چون ترا بديديم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عيان قاصر فلمّا التقينا صغّر الخبر الخبر [ 2 ] و اكنون بر تو اعتماد ميخواهيم فرمود تا درجهء تو بدان افراشته گردد و در زمرهء خواصّ و نزديكان ما آئي . شگال جواب داد كه : ملوك سزاوارند بدانچه براي كفايت مهمّات انصار و اعوان شايسته گزينند ، و با اين همه بر ايشان واجب است كه هيچ كس را بر قبول عملي إكراه ننمايند ، كه چون كاري بجبر در گردن كسي كرده شود او را ضبط آن ميسّر
شرح
[ بقيّهء از حاشيهء ص قبل ]كه داناى هندوش خواند اثير
سخنهاى چرب آرد و دلپذيرباغ إرم از آيهء إرم ذات العماد ( سورة الفجر ، آيهء 7 ) افسانه اي ساختهاند كه سند آن به وهب بن منبّه و كعب الأحبار منتهي ميگردد كه گفتهاند شدّاد بن عاد باغي و قصري بنا كرده بود چنين و چنان ، و اين افسانه منشأ اصطلاح باغ ارم است در فارسي كه بمعني زيباترين باغ و بهشتي در زمين به كار ميرود . براى تفصيل اين امر به تفسير ابو الفتوح ( چاپ اوّل ج 5 ص 523 و ما بعد ) رجوع شود .
[ 1 ] . و ( 2 )كأنّ الرّياض . . .گوئي مرغزارها و شكوفه هاى آنها و شاخه هاى گلهاى خواب آلودهء آنها طاووساناند كه جلوه داده ميشوند ( در جلوه آمدهاند ) بي پايها ، و مارهاى رنگيناند كه ميخزند بي سر
[ 2 ] . فلمّا التقينا . . . چون يكديگر را بديديم خرد گردانيد خبرها را آزمون . در شاهنامه دو بار اين مضمون ساخته شده است ( ص 601 و 1661 چاپ بروخيم ) :ز خوبيّ و ديدار و فرّ و هنر
بدانم كه ديدنش بيش از خبر
بديدن فزون آمد از آگهي
همي تافت زو فرّ شاهنشهي