6 - باب القرد و السّلحفاة
راى گفت : شنودم داستان تصوّن [ 1 ] از خداع [ 2 ] دشمن و توقّي [ 3 ] از نفاق خصم و فرط تجنّب [ 4 ] و كمال تحرّز [ 5 ] كه از آن واجبست . اكنون بيان كند مثل آن كس كه در كسب چيزي جدّ نمايد ، و پس از ادراك نهمت [ 6 ] غفلت برزد تا ضايع شود .
برهمن گفت : كسب آسانتر كه نگاه داشت ، چه بسيار نفايس باتّفاق نيك و مساعدت روزگار بي سعى و اهتمامي حاصل آيد ، امّا حفظ آن جز برايهاى ثاقب و تدبيرهاى صائب صورت نبندد . و هر كه در ميدان خرد پياده باشد و از پيرايهء حزم عاطل مكتسب او سخت زود در حيّز [ 7 ] تفرقه افتد ، و در دست او ندامت و حسرت باقي ماند ، چنان كه باخه بي جهد زيادت بوزنه را در دام كشيد و بناداني بباد داد .
راى پرسيد : چگونه ؟ گفت :
در جزيره اي بوزنگان بسيار بودند ، و كارداناه نام ملكي داشتند ، با مهابت وافر و سياست كامل و فرمان نافذ و عدل شامل . چون ايّام جواني كه بهار عمر و موسم كامراني است بگذشت ضعف پيري در أطراف [ 8 ] پيدا آمد و أثر خويش در قوّت ذات و نور بصر شايع [ 9 ] گردانيد
شرح
[ 1 ] . تصوّن مواظب خود بودن و خود را حفظ كردن ، نيز 208 / 6 ح ديده شود .
[ 2 ] . خداع فريفتن و فريب ، نيز به 96 / 11 رجوع شود .
[ 3 ] . توقّي خود را محفوظ داشتن ، به همان معني كه احتراز و تحرّز و تصوّن .
[ 4 ] . تجنّب بيك سوى شدن ، كناره گرفتن ، پرهيز كردن ، دور شدن ، مانند اجتناب .
[ 5 ] . تحرّز به همان معني احتراز ؛ يعني خويشتن را نگاه داشتن . نيز 102 / 14 ، 115 / 4 ، 195 / 11 ديده شود .
[ 6 ] . نهمت اينجا بمعني مقصود و مطلوب . نيز رجوع شود به 16 / 10 ح . 29 / 7 ، 47 / 10 ، 56 / 12 ، 91 / 8 .
207 / 14 .
[ 7 ] . حيّز مكان و جهت . نيز 198 / 2 ح ديده شود .
[ 8 ] . أطراف ( جمع طرف ) اينجا بمعني كرانه ها و انتهاهاى بدن مثل دستها و پاها و غير آنها .
[ 9 ] . شايع شامل و منتشر . نيز رجوع شود به 30 / 4 ح . 37 / 16 ، 145 / 7 ح .