امروز و فردا و مناظم [ 1 ] حال و مآل در فاتحت كارها ميشناسد و وجوه تدارك آن ميبيند ، و به هيچ وقت جانب حلم و استمالت نامرعيّ روا ندارد و ناموس بأس و سياست مهمل نگذارد »
يمازج منه الحلم و البأس مثل ما
تمازج صوب الغاديات عقار
[ 2 ] و امروز هيچ پادشاه را در ضبط ممالك و حفظ مسالك آن اثر نيست كه [ 3 ] پيش حزم و عزم ملك ميسّر ميگردد ، و در تربيت خدمتگاران و اصطناع مردمان چندين لطايف عواطف و بدايع عوارف [ 4 ] بجاى نتوان آورد كه بتلقين دولت و هدايت سعادت راى ملك ميفرمايد ، و مثلا نفس عزيز خود را فداى بندگان ميدارد
كلّ يريد رجاله لحياته
يا من يريد حياته لرجاله
[ 5 ] ملك گفت : كفايت اين مهمّ و بر افتادن اين خصمان ببركات راى و اشارت و ميامن اخلاص و مناصحت تو بود
فعادت بك الأيّام زهرا كأنّما
جلا الدّهر منها عن خدود الكواعب
[ 6 ] و در هر كار كه اعتماد بر مضا [ 7 ] و نفاذ تو كردهام آثار و نتايج آن چنين ظاهر گشته است .
و هر كه زمام مهمّات بوزير ناصح سپارد هرگز دست ناكامي بدامن اقبال او نرسد و پاى حوادث ساحت سعادت او نسپرد
بهر چه روى نهم يا بهر چه راى كنم
قوي است دست مرا تا تو دست يار مني
[ 1 ] . مناظم معاني مختلف آن در 23 / 12 ح و 29 / 6 ح و 38 / 13 ح ديده شود .
[ 2 ] . يمازج منه . . . در هم آميزد درو برد باري و دليري همچنانكه بهم آميخته گردد شراب با باران ابرهاى بامدادين . بجاى يمازج در ساير نسخ و همهء شروح ابيات : تمازج .
[ 3 ] . آن اثر نيست كه دو كلمهء « نيست كه » در اساس از قلم افتاده است .
[ 4 ] . عوارف ص 190 ح بر س 10 ديده شود .
[ 5 ] . كلّ يريد . . . هر كسي خواهد مردان خويش را از براى زندگاني خود ، اى تو آن كس كه ميخواهد زندگيش را از براى مردانش !
[ 6 ] . فعادت بك . . . به تو روزها روشن و تابان گشت ، گوئي روزگار از ميان آنها ( آنچنانكه ) از گونه هاى زنان نار پستان نمايان گشت .
[ 7 ] . مضا ( مضاء ) گذشتن ، روانه شدن ، مجرى گشتن . اينجا فعل لازم را بجاى فعل متعدّي به كار برده است ، چه مجرى گشتن به كار عايد مىشود نه به آن شخص كه اعتماد بر وى كرده است .