تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
دروغ فريفته نشوند ؛ و باز [ 1 ] غافلان بدين معاني التفات كم نمايند و بأندك تملَّق نرم دلي در ميان آرند و از سر حقدهاى قديم و عداوتهاى موروث بر خيزند ، و سماع مجاز ايشان را از حقيقت معاينه دور اندازد تا دروغ دشمن را تصديق نمايند ، و زود دل بر آتشين [ 2 ] قرار دهند ، و ندانند كه
صلح دشمن چو جنگ دوست بود كه ازو مغز او چو پوست بود
و نادرتر آنكه از ناداني طرّار [ 3 ] بصره در چشم شما طرفهء بغداد مينمايد . و راست بدان
شرح
[ بقيّهء ح ص قبل ] گمان ميكردند كه كفتار معني اين گفتار را ميفهمد و ميانديشد كه مردمان او را نميبينند . از جاى نميجنبد تا آنكه گرفتار مىشود . اينست معني فريفته شدن كفتار به گفتار دروغ ؛ رجوع شود به حواشي بر ديوان ناصر خسرو ( چاپ كتابخانهء طهران . ص 676 ) و امثال و حكم دهخدا . ذيل مثل : مثل كفتار . [ 1 ] . باز 125 / 5 و 166 / 5 و 180 / 16 ح و 210 / 8 ديده شود . [ 2 ] . آشتين چنين است در نسخهء اساس فقط ، و به نظر ميرسد كه صورتي از آشتي ( صلح ) باشد ، اگرچه بدين شكل در فرهنگها يافت نشد و يقين بصحّت آن حاصل نيامد . در ساير نسخ : بر آشتى ، يا براستى ، يا بر راستى . [ 3 ] . طرّار بصره و طرفهء بغداد دو شخص كه مورد تمثّل بوده‌اند ، اوّلي به بدي و دوّمي به خوبي . سنائي گويد ( ديوان ، چاپ دوم مدرّس رضوي ص 297 ) :بغداد را به طرفهء بغداد باز ده و ندر كمين بصره نشين و طرار گيرو معزّي گويد ( ديوان ، چاپ اقبال ص 788 ب 17955 ) :به تو اى طرفهء بغداد نه زان دادم دل كه تو از ديدهء من دجلهء بغداد كنيو عبد الواسع جبلي گويد ( ديوان ، چاپ ذبيح اللَّه صفا ، ج 2 : ص 679 ) :زان روى چو ماه طرفهء بغدادي زان چشم سياه مايهء بيدادي مانند گل ، اى وصل تو اصل شادي خوش بوى و شكفته روى و اندك زاديو اديب صابر گويد ( نسخهء دقايق الأشعار در كتابخانهء بادليان بنشان 37 L Elliot LL ورق 189 پ ) :هر روز دجله دجله ببارم من از دو چشم كو طرفه طرفه گل شكفاند ببوستان زان دجله دجله دجلهء بغداد را مدد زين طرفه طرفه طرفهء بغداد شد نوانو برهان الدّين بزّاز گويد ( همان نسخه ، ورق 199 ر ) :باد اندر بزم تو صد طرفهء بغداد بيش چون امير المؤمنينت تحفهء بغداد دادو در جزء اشعار منسوب بمولانا آمده است ( ديوان شمس ، چاپ فروزانفر ، غزل 2326 ) :اى دفتر هر سرّي شمس الحق تبريزي اى طرفهء بغدادي ما را همدان كرده