تعظيم ننمايد ، و در اشارت حقّ اعتماد نگزارد او را دشمن بايد پنداشت ، و با چنين كس تدبير كردن بر آن مثالست كه مردي افسون ميخواند تا ديو يكي را بگيرد ، چون نيكو نتواند خواند ، و شرايط إحكام [ 1 ] اندر آن بجاى نتواند آورد ، فروماند و ديو در وى افتد .
و ملك از شنودن اين ترّهات [ 2 ] مستغني است ، كه بكمال حزم و نفاذ عزم خاك در چشم ملوك زده است و از بأس و سياست خويش در حريم ممالك پاسبان بيدار و ديدبان دوربين گماشته ، چنان كه از شكوه و هيبت آن حادثه در سايهء امن پناه طلبيده ست و فتنه در حمايت خواب بياراميده
از خواب گران فتنه سبك بر نكند سر
تا ديدهء حزم تو بود روشن و بيدار
له عزمات لا تردّ وجوهها
إذا ما انتحى خطب من الدّهر فادح
و آراء صدق يجتلى الغيب دونها
مواقعها في المشكلات مصابح
[ 3 ] و چون پادشاه اسرار خويش را بر اين نسق عزيز و مستور داشت ، و وزير كافي گزيد ، و در دلهاى عوام مهيب [ 4 ] بود ، و حشمت او از تنسّم [ 5 ] ضمير و تتبّع سرّ او مانع گشت ، و مكافات نيكو كرداران و ثمرت خدمت [ 6 ] مخلصان در شرايع جهان داري واجب شمرد ، و زجر متعدّيان و تعريك [ 7 ] مقصّران فرض شناخت ، و در انفاق حسن تقدير بجاى آورد سزاوار باشد كه ملك او پايدار باشد و دست حوادث مواهب زمانه [ 8 ] از وى نتواند ربود ، و در خدمت او گردد
دهر خائن راست كار و چرخ ظالم دادگر [ 9 ] .
[ 1 ] . إحكام استوار كردن كار ، محكم كاري . 73 / 10 ح نيز ديده شود .
[ 2 ] . ترّهات سخنان گزاف و بي پر و پا . در نفثة المصدور ( چاپ طهران 1307 ص 60 تا 61 ) آمده است : تا سحر سرمهء سهر كشيده بودم و طول اللَّيل إلَّا قليلا ترّهات و خرافات در هم نوشته . ص 78 ح بر س 13 نيز ديده شود .
[ 3 ] . له عزمات . . . او را دل نهادئيست كه مردود نگردد رويهاى آنها هنگامي كه روى آورد كاري بزرگ و گران از ( امور ) روزگار ؛ و رايهاى راستي است كه آشكارا شود غيب در پيش آنها ؛ موقع آنها در مشكلات ( چون موقع ) چراغهاست .
[ 4 ] . مهيب اسم مفعول از مهابت و هيبت ، و بمعني ترسيده شده .
[ 5 ] . تنسّم اطَّلاع حاصل كردن . ص 100 ح بر س 7 ديده شود .
[ 6 ] . ثمرت خدمت در اساس : ثمرت خلعت ( سهو كاتب ) .
[ 7 ] . تعريك گوشمال دادن . 120 / 8 ديده شود .
[ 8 ] . زمانه از وى در اساس بدون « از وى » .
[ 9 ] . در خدمت او . . . دادگر جمله ايست كه مصراع شعر جزئي از آنست .