و از امثال اين ، حكايت كبوتر و زاغ و موش و باخه [ 1 ] و آهوست . راى پرسيد كه :
چگونه است آن ؟ گفت :
آوردهاند كه در ناحيت كشمير متصيّدي [ 2 ] خوش و مرغزاري نزه [ 3 ] بود كه از عكس رياحين او پر زاغ چون دم طاووس نمودي ، و در پيش جمال او دم طاوس بپر زاغ مانستي
درفشان لاله در وى چون چراغي
وليك از دود او بر جانش داغي
شقايق بر يكي پاى ايستاده
چو بر شاخ زمرّد جام باده
شقائق يحملن النّدى فكأنّه
دموع التّصابي في خدود الخرائد
[ 4 ] و در وى شكاري بسيار ، و اختلاف صيّادان آنجا متواتر . زاغي در حوالي آن بر درختي بزرگ گشن [ 5 ] خانه داشت . نشسته بود و چپ و راست مينگريست . ناگاه صيّادي بد حال خشن جامه ، جالي [ 6 ] بر گردن و عصائي در دست ، روى بدان درخت نهاد . بترسيد و با خود گفت :
اين مرد را كاري افتاد كه ميآيد ، و نتوان دانست كه قصد من دارد يا از آن كس ديگر ، من باري جاى نگاه دارم [ 7 ] و مينگرم تا چه كند .
صيّاد پيش آمد ، و جال باز كشيد و ، حبّه بينداخت و ، در كمين بنشست . ساعتي بود ، قومي كبوتران برسيدند ، و سر ايشان كبوتري بود كه او را مطوّقه [ 8 ] گفتندي ، و در طاعت و
شرح
[ 1 ] . باخه سنگ پشت است . ص 110 ح بر س 14 ديده شود .
[ 2 ] . متصيّد شكارگاه ( از مادّهء صيد ) .
[ 3 ] . نزه ص 118 س 21 ح ديده شود .
[ 4 ] . شقائق . . . گلهاى شقايق ( لالهء نعمان ) است كه بر ميدارند ( بر آنها مينشيند ) قطره باران و شبنم ، و آن نم گوئيا اشكهاى عشق ورزي و جواني نمودن است كه بر رخسارهاى زنان شرمگين نشسته است . در نسخهء اساس و بسياري ديگر از نسخ قديم و شروح ابيات كليله و دمنه : فكأنّها ؛ و در بعضي ديگر : فكأنّما . متن با ديوان بحتري و با نسخ صحيح تطبيق شد .
[ 5 ] . گشن و گشن داراى شاخها و برگهاى بسيار و انبوه ( لغت فرس چاپ عبّاس اقبال ص 384 تا 385 ) .
لشكر گشن هم ميگويند ؛ كارواني گشن در ص 160 ح بر س 6 نيز ديده شود .
[ 6 ] . و ( 13 ) جال دام است كه از ريسمان بافند به شكل توري كه از براى گرفتن مرغ و ماهي . ص 91 ح بر س 12 ديده شود .
[ 7 ] . جاى نگه داشتن بجاى خود ماندن ، و مجازا بمعني زياده تندي نكردن و تحمّل داشتن و درنگ كردن .
مثلا 107 / 12 : شما جاى نگاه داريد تا من باز آيم ؛ و 113 / 2 : طيطوى نر گفت : شنودم اين مثل ، و لكن مترس و جاى نگاه دار .
[ 8 ] . مطوّقة طوقدار ، كبوتر طوقي ، داراى گردنبند ؛ فاخته و قمري را هم از مطوّقه ها گفتهاند .