تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليله و دمنه ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
لكلّ امرئ شعب من القلب فارغ و موضع نجوي لا يرام اطَّلاعها يظلَّون شتّى في البلاد و سرّهم إلى صخرة أعيا الرّجال انصداعها
[ 1 ] بيش مرا در زندگاني چه راحت و از جان و بينائي چه فايده ؟ و اگر نه [ 2 ] آنستي كه اين مصيبت به مكان مودّت تو جبر ميافتد [ 4 ] ، ورني اكنون خود را بزاريان كشته امي [ 3 ] و به حمد اللَّه كه بقاى تو از همهء فوايت [ 5 ] عوض و خلف صدق است ، و هر خلل كه بوفات او حادث شده است بحيات تو تدارك پذيرد . و امروز مرا تو همان بذاذري [ 6 ] كه كليله بوده ست ، دست بده و مرا ببذاذري قبول كن . روزبه اهتزاز هر چه تمامتر بنمود و گفت : بدين افتتاح رهين شكر و منّت گشتم . و كلَّي ارباب مروّت و اصحاب خرد و تجربت را بدوستي و صحبت تو مباهات است . و كاشكي از من فراغي حاصل آيدي ، و كاري را شايان توانمي بود . دست يك ديگر بگرفتند و شرط وثيقت [ 7 ] بجاى آورد . آنگاه دمنه او را گفت : فلان جاى از آن من و كليله دفينه اي است ، اگر رنجي بر گيري و آن را بياري سعى تو مشكور باشد . روزبه بر حكم نشان او برفت و آن بياورد . دمنه نصيب خويش بر گرفت و حصّهء كليله بروزبه داد ، وصايت نمود كه پيوسته پيش ملك باشد و از آنچه در باب وى رود تنسّمي [ 8 ] مىكند و او را ميآگاهاند . و روزبه تيمار آن نكته تا روز وفات دمنه ميداشت [ 9 ] .
شرح
[ 1 ] . لكلّ امرئ . . . براى هر مردي ( از جوانان و دوستان راستين ) در قلب خويش شكافي و پيغوله اي خالي دارم و جايگاه رازي كه آهنگ ديده ور شدن بر آن نرود ( هيچ كس نطلبد كه بر آن واقف شود ) ؛ پراگنده ميشوند در شهرها و راز ايشان پر سنگ خاره ايست كه مانده و عاجز كرد مردان را شكافتن آن . [ 2 ] . اگر نه با « ورني » كه پس از چند كلمه آمده است بيك معني است ، و بقاعدهء شيوهء بيان فارسي امروزي يكي از آن دو حشو است ، و ليكن در منشآت قدما نظير اين تكرار ديده مىشود . [ 3 ] . آنستي . . . كشته أمي آن ميبود . . . كشته بودم . [ 4 ] . جبر ميافتد جبران مىشود . [ 5 ] . فوايت ( مفردش : فايت و فائت ) فوت شده ها و فوت شونده ها و گم شدها و از كف رفته ها . [ 6 ] . و ( 8 ) بذاذري رجوع شود به ص 31 ح بر س 10 و نيز به 74 / 9 و 148 / 19 . [ 7 ] . وثيقت استواري و محكم كاري ؛ نيز ص 73 ح بر س 9 و 107 / 11 ديده شود . [ 8 ] . تنسّم به ص 100 ح بر س 7 رجوع شود . [ 9 ] . تيمار ميداشت تيمار چيزي يا كسي داشتن مواظب بودن و رعايت كردن ، خدمت و غمخواري كردن .