خويش باز انداختي حقيقت حال شناخته گشتي ، كه هيچ دليل در تاريكي شكّ چون راى أنور و خاطر أزهر [ 1 ] ملك نيست ، چه فراست ملوك جاسوس ضمير فلك و طليعهء اسرار غيب باشد
گر ضميرت بخواهدي بي شك
از دل آسمان خبر كندي
[ 2 ] گفت : در كار گاو بسيار فكرت كردم و حرص [ 3 ] نمود بدانچه به دو خيانتي منسوب گردانم تا در كشتن او بنزديك ديگران معذور باشم . هر چند تأمّل زيادت ميكنم گمان من در وى نيكوتر مىشود و حسرت و ندامت بر هلاك وى بيشتر . و نيز بيچاره از راى روشن دور و از سيرت پسنديده بيگانه نبود كه تهمت حاسدان از آن روى بر وى درست گردد و تمنّي بيخردان در دماغ وى متمكَّن شود ، يا مغالبت من بر خاطر گذراند . و در حقّ وى اهمال هم نرفته بود كه داعي عداوت و سبب مناقشت شدي . و ميخواهم كه تفحّص اين كار بكنم و در آن غلوّ و مبالغت واجب بينم ، اگر چه سودمند نباشد و مجال تدارك باقي نگذاشتهام ، امّا شناخت مواضع خطا و صواب از فوايد فراوان خالي نماند . و اگر تو در آن چيزي ميداني و شنوده اي مرا بياگاهان .
گفت : شنودهام ، امّا اظهار آن ممكن نيست ، كه بعضي [ 4 ] از نزديكان تو در كتمان آن مرا وصايت كرده است . و عيب فاش گردانيدن اسرار و تأكيد علما در تجنّب از آن مقرّر است و إلَّا تمام باز گفته آيدي [ 5 ] . شير گفت : اقاويل [ 6 ] علما را وجوه بسيار است و تأويلات مختلف ، و خردمندان اقتدا بدان فرا خور مصلحت و بر قضيّت حكمت صواب بينند . و پنهان داشتن راز اهل ريبت مشاركت است در زلَّت . و شايد بود كه رسانندهء اين خبر خواستست كه
شرح
[ 1 ] . أزهر صفت مشبهه از زهور ( روشن شدن ) ، و بمعني سپيد روى و روشن و تابنده ( هم از روى حقيقت و هم از روى مجاز - مثلا در كرم و جوانمردي ) .
[ 2 ] . بخواهدي و كندي ميخواست و ميكرد .
[ 3 ] . حرص نمود معطوفست به فكرت كردم ، يعني حرص نمودم ؛ و مراد از آن اينكه منتهاى ميل داشتم و سعى به كار بردم .
[ 4 ] . بعضي مانند بعض در زبان عربي بجاى يكي به كار رفته ؛ در ترجمهء سيرت جلال الدّين ( چاپ مينوي 107 ) آمده : ميان بعضي از تركان امين الملك و اعظم ملك بر سر اسپي دعوي افتاد ، آن ترك اعظم ملك را بتازيانه بزد .
[ 5 ] . باز گفته آيدي باز گفته ميآمد ؛ نيز رجوع شود به ص 11 ح بر س 1 .
[ 6 ] . أقاويل جمع أقوال است كه خود جمع قول است ، و بمعني گفته ها و گفتارها .