و اين مثل بدان آوردم تا بداني كه چون با ملك اين كار كردي ديگران را در تو اميد و وفاداري و طمع حق گزاري نماند . و هيچ چيز ضايعتر از دوستي كسي نيست كه در ميدان كرم پياده و در لافگه وفا سر افگنده باشد ؛ و همچنان نيكوي كردن بجاى [ 1 ] كسي كه در مذهب خود اهمال حقّ و نسيان شكر حايز شمرد ؛ و پند دادن آن را كه نه در گوش گذارد و نه در دل جاى دهد ؛ و سرّ گفتن با كسي كه غمّازي [ 2 ] سخرهء [ 3 ] بيان و پيشهء بنان [ 4 ] او باشد .
و مرا چون آفتاب روشن است كه از ظلمت بد كرداري و غدر تو پرهيز ميبايد كرد ، كه صحبت اشرار مايهء شقاوت [ 5 ] است و مخالطت أخيار كيمياى سعادت . و مثل آن چون باد سحري است كه اگر بر رياحين بزد نسيم آن بدماغ برساند ، و اگر بر پارگين [ 6 ] گذرد بوى آن حكايت كند . و ميتوان شناخت كه اين سخن بر تو گران ميآيد ، و سخن حق تلخ باشد و اثر آن در مسامع [ 7 ] مستبدّان ناخوشم .
چون مفاوضت ايشان بدين كلمت رسيد شير از گاو فارغ شده بود و كار او تمام بپرداخته . و چندانكه او را افگنده ديد و در خون غلتيده ، و فورت [ 8 ] خشم تسكيني يافت ، تأمّلي كرد و با خود گفت : دريغ شنزبه با چندان عقل و كياست و راى و هنر . نميدانم كه در اين كار مصيب [ 9 ]
شرح
[ 1 ] . بجاى - در حقّ - ، نسبت به - ، در بارهء - ، چنان كه در اين عبارت تاريخ بيهقي . ( چاپ فيّاض 30 ) : و هر چه فضل را ممكن گشت از قصد و جفا بجاى مأمون بكرد . و اين بيت از منوچهري ( چاپ دوّم دبير سياقي ص 15 ) :نعمت عاجل و آجل . به تو داد از ملكان
زانكه ضايع نشود آنچه بجاى تو كندو اين بيت حافظ ( ديوان ، چاپ قزويني ، غزل 5 ) :ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نيكي بجاى ياران فرصت شمار يارادر نسخهء اساس : بجاى كسي در ( بدون « كه » ) .
[ 2 ] . غمّازي آشكارا كردن راز ، پرده دري ، خبر بهر ده رساني ، سخن چيني . و نيز غمز در 128 / 7 ح ديده شود .
[ 3 ] . سنجره مسخّر و اسير ، نيز بمعني بيگار و كارگر مجبور و بيمزد .
[ 4 ] . بنان أنگشت . مراد اينكه با نوشتهء خود راز كسان را خبر دهد .
[ 5 ] . شقاوت بدبخت شدن ، بد بختي ، ضدّ سعادت ( مصادر و مقدّمة و صراح ) .
[ 6 ] . پارگين گودالي و چاهي كه آبهاى كثيف و چركين و پليد در آن رود ؛ مثل چاه مستراح و مطبخ .
[ 7 ] . مسامع جمع مسمعة و مسمع بمعني گوش .
[ 8 ] . فورت بسر بر جوشيدن ديگ و خشم و آب چشمه و آنچه بدان ماند ، منتهاى شدّت و جوشش ، غليان و فوران .
[ 9 ] . مصيب ص 48 ح بر س 8 ديده شود .