كانت معادا للعيون فأصبحت * غطة و معتبرا لمن يتوسّم
و كانّ مسجدها المشيّد بناءه * ربع احال و منزل مترسّم
و اذا مررت بسوقها لم تثن عن * سنن الطّريق و لم تجد من يزعم
و ترى الذّرارى و النّساء كانهّم * حلف اقام و غاب عنه القيّم
فارحل الى الارض الّتى يحتلّها * خير البريّة انّ ذاك الاحزم
و انزل مجاوره باكرم منزل * و تيمّم الجهة الّتى يتيمّم
ارض تسالم صيفها و شتاؤها * فالجسم بينهما يصح و يسلم
[ 88 ]
و صفت مشاربها وراق هواؤها * و التذّ برد نسيمها المتنسّم
سهليّة جبليّة لا يحتوى * حرّا و لا قرّا و لا تستوخم « 1 »
شاعران ديگر نيز دربارهء جعفرى شعر بسيار سرودهاند و از بهترين آنها سرودهء بحترى است كه مىگويد :
قد تمّ حسن الجعفرىّ و لم يكن * ليتمّ الّا بالخليفة جعفر
فى رأس مشرفة حصاها جوهر * و ترى بها مسك يشاب بعنبر
مخضرّة و الغيث ليس بساكب * و مضيئة و اللّيل ليس بمقمر
ملات جوانبها السّماء و عانقت * شرفاتها قطع السّحاب الممطر
ازرى على همم الملوك و غضّ عن * بنيان كسرى فى الزّمان و قيصر
عال على لحظ العيون كانّما * ينظرن منه الى بياض المشترى
و تسير دجلة تحته ففناؤه * من لجّة غمر و روض اخضر
شجر تلاعبه الرّياح فتنثنى * اعطافه فى سائح مستفجّر
اعطيته محض الهوى و خصصته * بصفاء ودّ منك غير مكدر
و اسم شققت له من اسمك فاكتسى * شرف العلوّ به و فضل المفخر « 2 »
جعفريه
« 3 » [ ج ف ى ى ] منسوب به جعفر . بخشى بزرگ و نامور در كرانهء خاورى بغداد است .
جعفريه
[ ج ف ى ى ] كه آن را « جعفريهء دبشو » نيز گويند نام ديهى در خورهء باخترى مصر است .
جعفريه
[ ج ف ى ى ] كه به « جعفريهء باذنجانيه » نيز معروف است . ديهى در مصر از خورهء جزيرهء قوسينا است .
جعفى
[ ج ى ى ] ( با تشديد ياى پايانين ) : نام مخلاف جعفى در يمن است كه نسبت به قبيلهء مذحج دارد . او جعفى پسر سعد العشيره پسر مالك پسر ادد پسر زيد پسر يشجب پسر عريب پسر زيد پسر كهلان پسر سبا پسر يشجب پسر يعرب پسر قحطان مىباشد . از آنجا تا صنعا چهل و دو فرسنگ است .
جعموسه
[ ج س ] نام آبى از آن بنى ضبينه از « غنى » نزديك « جبله » است .
هامش
( 1 ) . حقيقت غير از آن است كه ما مىانديشيم . تو بايد راه خود را برگزينى . در ميان پيشروان يا در ميان كندروان باشى . هنگامى كه پس ماندى آه و ناله كردن سودى ندارد . سامره به سرزمينى لخت و برهنه تبديل شد و جز براى بيكاران جايگاهى نيست . او از وحشت تنهائى مىگريد ، گوئى نه آن بود كه از شور و شر مىگريست ، بر شهرهاى ديگر ستم مىكرد و اكنون خود ستمكش شده است . پيشوا از آنجا برفت و شهر مانند مكه شد به هنگامى كه حاجيان رفتند . خيابانهاى تهى شدهء آن مانند سرزمين « اياد » و « جرهم » است هنگامى كه آن را تخليه كردند . هميشه اين شهر چشم انداز آرزوها بود و اكنون عبرتكدهء آنها شده است . از مسجد بزرگ آن ساختمانى مانده است . چون به بازارها درشوى كسى را در آن نيابى . زنان و كودكان در آنجا بىسرپرست ماندهاند . شما هم بدانجا رويد كه بهترين مردم به آنجا رفتهاند و پيرامن آن مانند او زندگى كنيد كه آنجا زمستان و تابستانى سالمتر دارد و تن آدمى بهداشتى تازه مىيابد . آبشخور نيكو ، هواى بهداشتى ، نسيم خنك ، دشتستان ، كوهستان .
نه گرما دارد نه سرماى سخت .
( 2 ) . نيكوئى « جعفرى » كامل شدنى نبود مگر با وجود خليفه جعفر كه در بالاى بالكن همچون گوهرى بدرخشد و جام مشك و عنبر بگيرد . زمين باران نيامده سبز است . شبهاى ماهتاب روشن است . كاخها را ابرهاى بارانى فرو پوشانيده است . اين ساختمانها ، ساختمانهاى كسرى و قيصر را به فراموشى سپرده است و چشمها را از آنها به سوى خود كشانيده است . دجله در زير پاى ايشان در ميان باغ و سبزه روان است . نسيم با درختان بازى مىكند و شاخههاى آنها را خم مىكند . اين خوشيها را تو به او دادى كه هيچگاه مكدر شدنى نيست و نامى از ريشهء نام خود به دو بخشودى و بر شرافت و فخر او افزودى .
( 3 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 333 .